X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد

یورو و دلار paypal
شهداشرمنده ایم..... - آرشیو 1394/2
شهداشرمنده ایم..... - آرشیو 1394/2
<-Description->
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 1394/2/8 توسط رضا نیک زاد

وصیتنامه شهید ابراهیم بهادری
امروز که عازم جبهه جنگ هستم و هیچگونه نگرانی در وجودم احساس نمی کنم بلکه خیلی مسرورم که این آگاهی را دریافته ام که می توانم بفهم فرمان امام بلادرنگ اجرا شدنی است و رضایت کامل مجری آن هستم.

   

من این مرگ را از عسل بر وجودم سزاوارتر می¬دانم. چون اطاعت از امام است و این وظیفه شرعی هر مسلمان است. 
اکنون من که عازم میدان نبرد هستم شهادت را کاملا در وجودم لمس میکنم و ذره ای تردید بر من مستولی نیست و این را بدانید و آگاه باشید که من راهم را رفته¬ام، آگاهانه می روم و این را بدانید که شماها همیشه و هر وقت حق را تنها دیدید باید یاریش کنید وای بر شمایاران نیمه راه که در پیکار با دشمنان سستی میورزید و بهانه می جویید. خدا رو شکر می کنم که با اینکه که کاملا به سخنان امام جامه عمل نپوشانده ام باز راه نجات را یافته¬ام و به آن ادامه دادم که راه فی سبیل الله و شهید شدن است. از اینرو به خدای بزرگ و بی همتا توکل می¬کنم و بر چشم و دل به آفریدگار یکتا می¬ورزم و به راهی گام می¬نهم که رضای خدا در اوست و بار خدایا یا پیروزم کن، تا به کربلا برسم و یا شهادت را نصیبم کن تا به حسین بپیوندم و یقاتل فی سبیل الله فیقتل او یغلب فسوف توتیه اجر عظیما. 

با درود به رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران، قلب تپنده ملتها و این نجات دهنده قدس از چنگال صهیونیست ها. 

پدر و مادر عزیزم من هم اکنون که عازم جبهه جنگ هستم دیگر خود را برای شما نمی دانم بلکه برای خدا و اسلام می دانم. 

ما در آغوش اسلام جان گرفته ایم و بایستی در آغوش اسلام جان بدهیم و ببنید حسین چه می فرماید: ان کان دین محمد لا یستقیم الا یقتلی. 
اگر دین جدم محمد(ص) برقرار نمی گردد، استقامت نمی یابد جز با کشته شدن من، پس ای شمشیرها مرا دریابید و اینک پدر و مادر عزیزم دین خدا و رسول خدا در خطر است و با کشته شدن من باقی می¬ماند و استقرار می¬یابد پس خوب است که ما جان خود را فدای دین راه نمائیم. و حال ای مسلسلها مرا دریابید که من هم راهم را دریافته ام و شناخته ام. 

و از شما می خواهم که هنگامیکه خبر شهادت مرا شنیدید یک قطره اشک برای من نریزید زیرا در این صورت روح من از شما راضی نخواهد بود و بایستی افتخار کنید که جوان شما در راه اسلام اگر خدا قبول کند شهید شده است و شما ای خواهر و برادرانم با دعا کردن به امام عزیز مشت محکمی بر دهان این ابلهان کور دل بزنید و شما ای همرزمان و ای بسیجیان شجاع و غیورسنگرها را محکم بدارید و مساجد را رها نکنید. به امید پیروزی اسلام و مسلمین و به امید طولانی شدن عمر رهبر عزیزمان امام خمینی. 



درباره شهید


نام:   ابراهیم  
نام خانوادگی:بهادری     
نام پدر:اکبر     
شماره شناسنامه:  33             
تاریخ تولد: 1346/02/01    
عضویت:بسیجی        
تاهل:مجرد        
محل شهادت:شلمچه     
تاریخ شهادت:1365/10/19     
محل تولد:فیروزآباد

 زندگینامه شهید ابراهیم بهادری      

شهيد ابراهيم بهادري در سال 1346 در شهرستان فيروزآباد ديده به جهان گشود . از همان آغاز کودکي با مشکلات و سختي هاي زندگي آشنا شده و کودکي آب ديده و با تجربه به بار آمد . از همان ابتداي کودکي به مسائل ديني و اخلاقي علاقه مند بود و هر چه بزرگتر مي شد در ميان آشنايان و به خصوص فقرا و نيازمندان محبوب تر مي شد . زيرا در کمک کردن به آن ها هميشه ثابت قدم بود و از هيچ کمکي دريغ نمي کرد . او خود با فقر بزرگ شده بود و به خوبي فقر را درک مي کرد . چون در آمد پدر خانواده کفاف زندگي را نمي داد او نيز به شغل کارگري مشغول بود و از اين راه در تأمين معاش خانواده سهيم بود . در تاريخ 1/9/1362 به خدمت مقدس سربازي رفت و در پادگان آموزشي شهيد دستغيب مشغول به خدمت شد پس از پايان دوران سربازي تصميم گرفت که به جبهه حق عليه باطل برود تا اين که در تاريخ 19/10/1365به منطقه شلمچه اعزام شد در عمليات کربلاي 5 شرکت کرد پس از رشادت هاي فراوان که از خود نشان داد بر اثر جراحات وارده شربت شهادت را نوشيد و به ديدار عاشقان رفت . روحش شاد و يادش گرامي باد . والسلام 





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 1394/2/8 توسط رضا نیک زاد
وصیتنامه شهید مصطفی شهیدزاده
خدایا هر بار که بتو توسل جستم پس از مدتی خود را در ورطه نابودی دیدم  و تو مرا نجات دادی  ولی الان با وجود اینکه خود را در ورطه می بینم ، میدانم که از آن   رورطه بیرون آمدن محال است ولی فضلت و به کرمت وبه خودت  امیداورم. می دانم که بنده ات راتنها نمی گذارم ولی خدایا این لیاقت را درخود نمی بینم  و اگر نجات نیابم مقصر را خود می دانم که  لیاقت فضل نو را نداشتم و گرنه تو بزرگ  تو با فضیلتی تو رخمانی وتورحیمی ،


بسم الله الرحمن الرحیم
خدایا بر تو توکل می کنم و زندگیم را درراه تو ادامه می دهم چه خطاهایی که مرتکب شده ام .... ولی من نمی خواهم مأیوس از لطف بی پایانت شوم من امیدوارم به فضلت، به کرمت، به خودت و به اینکه بندگان را تنها نمی گذاری. خدایا چه بسیار که توبه شکستم، چه بسیار از کارهایی که منع کرده بودی، انجام دادم چه خطاهایی که نکردم و چه ستمهایی که به خلقت روا نداشتم..... خدایا روسیاه درگاه تو هستم، خدایا مرا ببخش، خدایا به بزرگی خودت مرا مورد عفو قرار بده.

رازونیازهای دکتر مصطفی شهید زاده با خدای خویش

بسم رب الشهدا والصدقین
خدایا فقط بر تو توکل می کنم و زند گیم را در راه تو ادامه می دهم . به خطاهایی که مرتکب شدم ،چه جنایتهایی که نکردم ولی من نمی خواهم مایوس از لطف بی پایانت شوم ، من امیدوارم به فضلت به کرمت  به خودت و به اینکه بندگان درگاهت را تنها نمی گذاری  ، خدایا من چه بسیار که تو به شکستم چه بسیار که از کارهایی که منع کرده بودی انجام دادم  چه خطاهایی که نکردم و چه ستمهایی که به خلقت  روا نداشتم خدایا چه وعده هایی که عمل نکردم  ، خدایا روسیاه درگاهت هستم  ، خدایا مرا ببخش  خدایا به بزرگی خودت مرا مورد عفو خود قرار ده ، پرودگارا تو بسیار توبه پذیری گرچه گنه کار تر از خودم سراغ ندارم ، ولی خدایا عنصری زاید در اجتماعب بودم  خدایا من راهنمایی نداشتم ، خدایا هر بار که بتو توسل جستم پس از مدتی خود را در ورطه نابودی دیدم  و تو مرا نجات دادی  ولی الان با وجود اینکه خود را در ورطه می بینم ، میدانم که از آن   رورطه بیرون آمدن محال است ولی فضلت و به کرمت وبه خودت  امیداورم. می دانم که بنده ات راتنها نمی گذارم ولی خدایا این لیاقت را درخود نمی بینم  و اگر نجات نیابم مقصر را خود می دانم که  لیاقت فضل نو را نداشتم و گرنه تو بزرگ  تو با فضیلتی تو رخمانی وتورحیمی ، خدایا  من اینقدر پست و زیون ، خود را می بینم که خود را شایسته عفو و فضلت نمی دانم و امیداورم که به فضل و کرمت آن شایستگی را پیدا کنم . خدایا کمکم کن تا در این لحظه و همه لحظات تو در نظرم باشی  و آنی از تو غافل نباشم تا کاری خطا از من سر نزند ، خدایا دراین ساعت مرا از درگاهت نرهان ، خدایا طلب عفو می کنم ، خدایا طلب آمرزش و مغفرت می کنم ، خدایا تو وعده دادی  که هر که بخواهد در راه  تو باشد تو کمکش میکنی و او را هدایت می کنی ، خدایا مرا جزء توابین قرار بده خدایا مرا به عقوبات اعمالم  شکنجه مکن ، خدایا تنها به آن امیدوارم که هر کار اشتباهی و خطایی از من سر زده تو از نیتم آگاه بودی و من آن قسمت کارهای خطا و ستمهایی که بر دیگران از طرف من روا شده به نیت بد نبوده ولی بهر حال روا شده و از تو واز همه آنهایی که این ستم برآنها روا شده معذرت و طلب عفو می نمایم .




درباره شهید

شهید مصطفی شهیدزاده   
 نام پدر: آقاجان
تاریخ تولد:1336/3/2                          
 محل تولد:ایران-خوزستان-بهبهان
تاریخ شهادت: 2/28/ 1360                  
محل شهادت: دارخوین
مزار شهید: بهبهان

زندگینامه شهید مصطفی شهیدزاده
من المونین رجال صدقول ما عائدوا علیه  فمنهم من قضب نحبه  و منهم  من ینظر و لنبونک بشی من الخوف و الجوع  ونقض الاموال والانفس الثمرات و بشر الصابرین
شهید مصطفی شهید زاده در دوم خردادماه 1336 در بهبهان در خانواده ای فقیر متولد شد ودر دوران کودکی را دردامان پر مهر مادی سپری کرد .
مصطفی همواره از کودکی در دورن خود جدائی احساس میکرد و پی گمشده ای می گشت و برای تسکین دادن این عطش درونی ، ازهمان کودکی به جستجو و کنکاش و برخورد فعال با همه می پرداخت دورانهای متفاوتی را به امید یافتن گمشده اش طی نمود دوران دبستان را با سکوت و خاموشی و مظلومیت خاصی خود تا کلاش ششم با موفقیت به پایان رساند علیرغم فشار اقتصادی که مانع از ادامه تحصیلش میشد دوران دبیرستان را آغاز نمود .
و ازآن پس درافق بازتر  دبیرستان با آشنایی به درد و رنج و ستمی که رژیم  طی سالیان دراز براجتماع وارد کرده بود ، همواره در انشاء های دبیرستانی سر کلاس درس آنها را گوشزد می نمود . علیرغم خیلی های دیگرکه تحت پوشش طاغوتی غرق در پوچی و هرزگی بودند . این دردها و رنجها ومحرومیتهای همرزمانش که خود نیز مستثنی از آن نبود ، وی را خیلی رنج میداد در سر کلاس درس انشاء منعکس مینمود وی چند بار توسط معلمانش مورد بازخواست قرار گرفت در سال 1355 در گچساران بارتبه اول در امتحان نهائی  ششم متوسطه قبول شد و در کنکور سراسری با امتیازات بالا موفق شد در اکثر دانشگاهای ایران در رشته های مختلف پذیرفته شده و علیرغم فشار فقر ( اقتصادی )  خانوادگی که همواره  با آن مواجه بود در شرایط اقتصادی بسیار بدی وارد دانشگاه شیراز شد و در رشته دامپزشکی مشغول تحصیل شد ولی بعلت جو بسیار طاغوتی این دانشگاه پس از مدتی کوتاهی خود را به دانشگاه اصفهان منتقل و در رشته دندانپزشکی که از رشته ای قبول شده درآن  مشغول به تحصیل شد . در این سال با ورود به دانشگاه به هیچ وجه تسلیم جو غالب زمان که همان عیاشی و هرزگی و همه جا بیخیری بود نشد و بعلت همان روح تشنه و ناآرامش که همواره در جستجو بود طیفهای مختلف حاکم بر دانشگاه را مورد مطالعه قرارداد تا اینکه سرانجام گمشده اش را پیدا نمود و روح نا آرامش  با آن آرامش پیدا کرد . و آن مذهب و فعالتیهای مذهبی در دانشگاه بود . و مصطفی که خود جایگاه  نفس مطمئنه اش را پیدا کرده بود دیگر لحظه ای آرام نگرفت وبا آشنائی با برادران انجمن اسلامی دانشگاه اصفهان کم کم از اعضای فعال و موثر انجمن  اسلامی دانشگا اصفهان شد شرکت فعال در تظاهرات دانشگاهی درزمان حکومت نظامی اصفهان ، پخش اعلامیه و تراکت در اکثر نقاط اصفهان و ارتباط با گروهای مختلف مذهبی متشکل در اصفهان و از طرفی برنامه های خود سازی نظیر روزه گرفتن و تمرینات  بدنی سخت نظیر کشتی و جودو و کوهنوردی در طی مدت قبل از انقلاب وی را فردی آبدیده و مخلص در راه انقلاب نمد خلوص وتواضع و شکست نفس او آنچنان بود که همه را مجذوب خود میکرد وکم ی از کارهای انجام داده اش  میگفت ، حتی هنگامی که توسط رژیم در اصفهان در حین پخش اعلامیه دستگیر شد و در زندان زیر انواع و اقسام شکنجه ها بود کمتر کسی را در جریان این امر قرارداد و این کتک خوردنها و شکنجه دیدنها را کوچک وناقابل برای انقلابی میدانست که فردا تمام ایران و منطقه و جهان را فرا خواهد گرفت لذا هیچوقت آن گذشته هایش فخر و مباهات  نمیکرد و همواره خود را مدیون ومقروض انقلاب میدانست و این مسائل بود که همواره وی را در هاله ای از تقدس و خلوص و شکست نفسی فرو برده و چهره اش را مانند قلبش نورانی میشود . در طول دانشگاه ارتباط خود را با برادران فعال مذهبی شهر قطع نمیکرد و همواره تجربیات خود را که در اصفهان عمل کرده  بود ، به برداران انقلابی بهبهان منتقل میکرد .

طریقه ساختن انواع  بمب های آتشزا ، سه راهی ، طریقه پخش اعلامیه به انواع  مختلف ، طریقه تظاهرات  بطور نامنظم و منظم همه و همه را از طریق برادران و دوستانش به هر کجا که میرفت  آموزش میداد . در ضمن اینکه مبارزات خود را در طول مدت دانشگاهش از این طریق ادامه میداد ولی هیچوقت  یادش از مردم محروم و فقیر نمیرفت چرا که خود طعم فقر  را از کودکی با تمام معنا درهمه ابعادش از نوع سخت و طاقت فرسایش ، چشیده بود لذا به محض آموختن تخصص داندانپزشکی و در جوار آن طب عمومی را هی روستاهای اطراف اصفهان شده و آنها را مداوا مینمود و به محض پیروزی انقلاب با شرکت فعال در کمیته واقع در شهربانی مسئولیت رسیدگی به اوضاع نیروی هوائی بهبهان را بعهده  گرفت و پس از آن بدستر امام مبنی بر شرکت در جهاد مقدس سازندگی ، مشتاقانه به جهاد سازندگی بهبهان رفته و با امکانات بسیار ابتدائی  مسئولیت کمیته پزشکی آن را بعهده گرفت و با تشکیل اکیپ پزشکی سیار به دور افتاده ترین دهات بهبهان  که برای نمونه تا قبل از آن یک مرتبه پزشک به آنجا نرفته بود . رفتنند و تمام روستاهای اطراف بهبهان را زیر پوشش  درمانی خود در آوردند و به علت اخلاق خوب و گیرائیش همواره در بین دوستان و برادران جهادی دعوا سر این بود که کی همراه دکتر به روستا برود ، راننده ماشین تا امداد گرو روستائی همه و همه مجذوب اخلاق پسندیده ایشان بودند  همواره  این مسئله او رارنج میداد که اینهمه  دکتر که با پول همین مردم بدبخت به این مقام رسیده اند چرا با ویزیتهای گران را هرا بر این مردم محروم می بندند  وهیچوقت به فکر این نمی فتند که حداقل یک روز مجانی این بدبختان حاصل 2500 ساله ستم شاهنشاهی را مداوا کنند یا اینکه خود مسقیما به درون دهات رفته  وآنان را درمان کنند ، آخر این روستائیان محروم وبدبخت چقدر داغ عزیزان و فرزندان خود را در اثر نداشتن دارو و پزشک ، برجگرشان تحمل  نمایند ؟ و تا کی باید اینها از نعمت بهداشت و تندرستی محروم بمانند ودر فقر و بدبختی و مذلت در گوشه دور افتاده این اجتماع بسر برند ؟ و خودمشتاقانه ودلسوزانه در این راه گام برمیداشت  و با تنظیم برنامه برای دکترهای نسبتا انقلابی شهر بهبهان آنها را بهروستاهای محروم می فرستاد و دیگر کمتر روستائی بود که دست مهربان آقای دکتر به آنجا نرسیده و کودکان زرد و نحیف آنان را نوازش نکرده باشد و دلهای زخم و پریشان انها را مرحم نباشد ولی برای روح نا آرام  او بهبهان خیلی تنگ بود و به پیشنهاد  جهاد استان و جهاد بهبهان مسئولیت کمیته پزشکی جهاد استان خوزستان را که فقط اسمی از آن وجود داشت به عهده شان واگذار کردند . اینبار وی در مقابل زجری بزرگتر قرارگرفت و رنج محرومیتها ی عربهای کنار مرز وسایر محرومین استان خوزستان که با تلاش پی گیر و شبانه روزی با برنامه ریزی دقیق و با امکانات بسیار ضعیفی به انجام این مهم پرداخت .

خصوصیات مصطفی از زبان همکارش برادر حیدری

ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل ا... امواتا
عیب زندگی : ** که ما زنده ایم و باید بنشینیم  برای دوستانی که الگوی عشق و ایثار بودند گریه و زاری کنیم کسانی که راهشان را عاشقان ادامه دادند چون آرزویشان شهادت وبده و سرانجام به لقاء الله پیوستند برادر مصطفی که از هر گونه و ظاهر سازی دور بود چگونه میتوان خصوصیات او را بازگو نمود هر لحظه ایشان به کتاب بود او سرچشمه تقوا و ایثار و فداکاری بود از رشادتهای او چه در پیش وچه داند از جنگ وخدمات  شایان ایشان خاطراتم خلاصه وار چنین است بیش از یکسال و چندماه فعالیتش میگذرد از همان روز اول کمیته پزشکی واداشتن نیروها دچار سردر گیرد بود و بعد از معرفی برادرمان از طرف شورای جهاد استان ابتدا بعد از شناخت اخلاق و رفتار ایشان و بعد از دیدن تواضع او سردرگمی کمیته رفع و از مسئولیت پزشکی کمیته بعنوان  دوست و برادر اعضاء کمیته درآمد  پیش از شروع جنگ تحمیلی در راه اندازی  بیمارستانها و مراکز درمان استان در رابطه با مسئله حجاب و اخراج پرسنل غیر مذهبی  و جلوگیری از تعطیل مراکز درمان  سهم بسزایی داشت و با شروع جنگ تحمیلی نهایت  فعالیتش را شروع کرد ستاد امداد را ایجاد نمود تمام بیمارستانهای خرمشهر را تخریب آماده نمود ( بیمارستان نظام ما فی شرکت نفت و مصدق آبادان  ) حماسه های او در بیمارستانهای خرمشهر و آبادان و بالخصوص بیمارستان طالقانی آپادانا و ایجاد بیمارستان صحرائی و اعزام کاروان  بیمارستان صحرائی به آبادان  او جزو آخرین نفراتی بود که بعد از سقوط سوسنگرد از شهر  خارج شد وسپس از طریق پاداگن حمید به کمک مجروحین  شتافت و بالاخره هر جا خطری بود بی هیچ منتی به استقبال  خطر میرفت  زمانی که بیمارستان شوش ( نظام مافی ) خراب شد باز مصطفی بود که مسئله را پیگیری و جهت ترمیم اقدام نمود





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 1394/2/8 توسط رضا نیک زاد

وصیت نامه شهید علی ‌اکبر شیرودی
هنگامی که پرواز می کنم احساس می کنم همچون عاشق به سوی معشوق خود نزدیک می شوم و در بازگشت هرچند پروازم موفقیت آمیز بوده باشد، مقداری غمگین هستم


بخشی از وصیت نامه شهید شیرودی


هنگامی که پرواز می کنم احساس می کنم همچون عاشق به سوی معشوق خود نزدیک می شوم و در بازگشت هرچند پروازم موفقیت آمیز بوده باشد، مقداری غمگین هستم چون احساس می کنم هنوز خالص نشده ام تا به سوی خداوند برگردم.

اگر برای احیای اسلام نبود، هرگز اسلحه به دست نمی گرفتم و به جبهه نمی رفتم. پیروزیهای ما مدیون دستهای غیبی خداوند است. این کشاورز زاده تنکابنی، سرباز ساده اسلام است و به هیچ یک از حزب ها و گروه ها وابسته نیست. آرزو دارم که جنگ تمام شود و به زادگاهم بروم و به کار کشاورزی مشغول شوم.


درباره شهید


شهید علی ‌اکبر شیرودی

خلبان

نام پدر: محمد علی

تولد: ۲۰ فروردین ۱۳۳۴

محل تولد: روستای شیرود تنکابن 

تاریخ شهادت: ۸ اردیبهشت ۱۳۶۰

نحوه ی شهادت: اصابت گلوله یکی از تانک‌های عراقی به هلیکوپترش

محل دفن: روستای شیرود تنکابن

امیر سرافراز ارتش اسلامی سرتیپ خلبان شهید علی اکبر شیرودی، در دی ماه 1334 در شیرود تنکابن به دنیا آمد.
وی دوران ابتدایی و دبیرستان را در تنکابن پشت سر گذاشت. سپس به تهران رفت و سپس از طی مراحل جذب در هوانیروز و آموزش خلبانی به اصفهان اعزام شد.
شهید شیرودی در طول دوران قبل از انقلاب در زمینه‌های مذهبی فعالیت می‌‌کرد و علیه رژیم شاه فعالیت‌هایی را انجام می‌داد.
این شهید بزرگوار با سختی و مصائب بسیار تا سوم متوسطه در زادگاهش به تحصیل پرداخت ، سپس راهی تهران شد و همراه با کار به تحصیل خود ادامه داد .
شهید شیرودی با اتمام تحصیلات متوسطه در سال 1351 وارد ارتش شد و دوره مقدماتی خلبانی را در تهران به پایان رساند . سپس دوره هلی کوپتری کبرا را در پادگان اصفهان دید و با درجه ستوانیاری فارغ التحصیل شد .
وی پس از سه سال خدمت در ارتش به کرمانشاه رفت وبا شهید کشوری و چند نفر دیگر آشنا شد بطوری که بیشترین اوقات را با آنان می گذراند و با اوج گرفتن جریانات انقلاب اسلامی شهید شیرودی از ارتشیانی بود که به صفوف راهپیمایان پیوست و به دستور حضرت امام مبنی بر فرار سربازان از پادگان ها او نیز خارج شد.
پس از خروج از پادگان درصدد تشکیل گروهی چریکی بر آمد و با تعدادی از دوستانش در کرمانشاه در این زمینه اقدام کرد تا اینکه امام به میهن بازگشتند و انقلاب به پیروزی رسید .
شهید شیرودی پس از جریانات پیروزی انقلاب با پیش‌مرگان کرد مسلمان همکاری کر و سپس با تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، به سپاه غرب کشور پیوست.
بر پایه این گزارش زمانی که جنگ کردستان آغاز شد شیرودی و چند تن دیگرازخلبانان وارد جنگ شدند و او ساعتی ازجنگ فاصله نگرفت وچنان جنگید که شهید دکتر چمران او را ستاره درخشان جنگ کردستان می نامید و شهید تیمسار فلاحی نیز او را ناجی غرب و فاتح گردنه ها و ارتفاعات آربابا ، بازی دراز ، میمک و دشت ذهاب وپایگاه ابوذر معرفی می کرد .
شهید شیرودی بالاترین ساعت پرواز در جنگ را در جهان داشت و با بیش از 40بار سانحه و بیش از 300 مورد اصابت گلوله به هلی کوپترش ولی باز سرسختانه می جنگید و همیشه عاشق به تمام معنی بود.
وی بار ها هنگام پرواز می گفت: وقتی که پرواز می کنم حالتی دارم همانند یک نفرعاشق که به طرف معشوق خود می رود. هرلحظه فکر می کنم که به معشوق خودم نزدیک تر می شوم و به آن آرزوی قلبی که دارم می رسم ولی وقتی برمی گردم هرچند که پروازم موفقیت آمیزبوده باشد باز مقداری غمگین هستم چون احساس می کنم هنوز آنطوریکه باید خالص نشدم تا مورد قبول دعوت خدا قرار بگیرم.
شهید علی اکبر شیرودی در نهایت به خلوصی که خواهانش بود رسید و مورد دعوت حق قرار گرفت و در هشتم اردیبهشت ماه سال 1360 در حالیکه تانک های عراقی به طرف قره بلاغ دشت ذهاب در حرکت بودند با هلی کوپتر به مقابله با آنان پرداخت و پس از انهدام چندین تانک از پشت سر مورد اصابت گلوله تانک قرار گرفت و به شهادت رسید .
تیمسار فلاحی بعد از شهادت وی گفت : وقتی خبر شهادت شیرودی رابه امام دادم یک ربع به فکر فرو رفتند و حضرت امام در مورد همه شهدا می گفت خدا آنها را بیامرزد ولی در مورد شیرودی گفت او آمرزیده است.
وی عاشق انقلاب و ولایت بود و همواره سعی می‌کرد پیوند مستحکم بین ارتش و روحانیت برقرار کند و در این راستا از هیچ تلاشی فروگذار نمی‌کرد. شیرودی عاشق پرواز بود، او برای پیروزی و نبرد علیه دشمن زمان را نمی‌شناخت و شبانه روز برای پیشبرد اهداف جنگی تلاش می‌کرد.
بیژن شیرودی از همرزمان شهید درباره شهید شیرودی می گوید: خلبان شهید شیرودی، یک نظامی شجاع و دلیر و بی‌نظیر بود و زمانی که رژیم بعثی عراق با نیروهای زرهی خود به ایران حمله کرد شهید شیرودی با کمک همرزمان خود جلوی پیشروی عراقی‌ها را گرفت و با توجه به اوضاع نابسامان کشورمان در اوایل انقلاب نقش ممتاز و بی‌نظیر خلبان شیرودی در سرکوب متجاوزان و منافقین قابل توجه بوده و هر زمانی که ایشان در آسمانی بود رزمندگان نیروی مضاعفی می‌گرفتند.
وی می افزاید: در اوج بحران داخلی و تلاش منافقین علیه انقلاب، شهید شیرودی تلاش فراوانی را بر علیه آنان انجام می‌داد و زمانی که برای دیدن والدین خود به شیرود تنکابن می آمد، همشهریان خود را نسبت به توطئه‌های آنان آشنا می‌ساخت و در مراسم تظاهرات و راهپیمایی شرکت فعال داشت.
محمدعلی میرزایی یکی دیگر از خلبانان هوانیروز و همرزم شهید شیرودی نیز می‌گوید: شیرودی همچون ستاره پرفروغ آسمان همواره برای رسیدن به اهداف عالیه خویش نور افشانی می‌کرد و در راه عشق و شهادت و پایمردی خستگی را نمی‌شناخت و تا پای جان می‌رفت و زمانی که در پایگاه هوایی کرمانشاه بودیم، مقام معظم رهبری در نماز جماعت به ایشان اقتدا کرد و نماز خواند و مؤذن این نماز جماعت بنده بودم.
وی اظهار داشت: شجاعت و دلیرمردی شیرودی در بین خلبانان هوانیروز مثال زدنی بود و برای رسیدن به هدف هیچ مانعی نمی‌توانست وی را از انجام مأموریت باز دارد.
امیر سرافراز ارتش اسلام سرتیپ خلبان شهید علی اکبر شیرودی در فرازی از وصیت نامه خود می‌گوید: هنگامی که پرواز می‌کنم احساس می‌کنم همچون عاشق به سوی معشوق خود نزدیک می‌شوم و در بازگشت هر چند پروازم موفقیت‌آمیز بوده باشد، مقداری غمگین هستم چون احساس می‌کنم هنوز خالص نشده‌ام تا به سوی خداوند برگردم.
شیرودی در هشتم اردیبهشت سال 60 پس از انجام مأموریت خود در منطقه بازی دراز و شکست سنگین دشمن به درجه رفیع شهادت نائل آمد. پیکر پاک و مطهرش در گلزار شهدای شیرود به خاک سپرده شد.
شهید علی اکبر شیرودی حماسه نامه‌ای است که باید بارها خواند، مردی که حماسه‌ای بی ‌بدیل در تاریخ از خود به یادگار گذاشت.





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 1394/2/8 توسط رضا نیک زاد

وصیت نامه شهید مرتضی بابائیان
 انسان بنا بر مسئولیتی که بر دوش او گذاشته شده است، باید این مسئولیت را که پاسداری از خون هزاران شهید و مجروح و معلول است به انجام رساند و من نیز بنابر مسئولیتی که حس نمودم برای الله و برای پاسخ دادن به ندای «هل من ناصرینصرنی»حسین(ع) به جبهه های جنگ که به قول اماممان انسان را به یاد صدر اسلام می‌اندازد آمدم


بسم الله الرحمن الرحیم

 من طلبنی  وجدنی و من وجدنی عرفنی ومن عرفنی احبنی ومن احبنی عشقنی و من عشقنی عشقته ومن عشقته قتلته و من قتلته فعلی دیته ومن علی دیته فانا دیته

هر کس که مرا طلب کند خواهد یافت و هر کس که مرا بیابد مرا خواهد شناخت و هر کس مرا بشناسد مرا دوست دارد وهر کس مرا دوست دارد عاشقم خواهد شد و هر کس که عاشقم شود عاشقش خواهم شد و هر کس که عاشقش گردم او را خواهم کشت و هر کس را که بکشم دیه او را بر گردن خواهم گرفت و هر کس که دیه‌اش بر گردن من باشد دیه‌اش را خواهم پرداخت.

حدیث قدسی

 

به نام الله حافظ حرمت خون شهیدان که سرنوشت انسان به دست اوست. اوست که می‌میراند و زنده می‌کند.

 با درود فراوان بر خاتم انبیاء و اهلبیتش و با سلام بر مهدی(عج) موعود منجی انسانها و نائب بر حقش رهبر کبیر انقلاب امام خمینی و تمامی شهدا و خانواده آنانکه فرزندان خود را در راه بدست آوردن آرمانهای اصیل اسلامی از دست داده‌اند و با سلام بر ملت قهرمان ایران و با سلام بر مادر، برادر و خواهر عزیز خود و دوستان و آشنایان

 فالذین هاجروا و اخرجوا من دیارهم و اوذوا فی سبیلی و قاتلوا  و قتلوا  لا کفرن عنهم سیئاتهم  و لادخلنهم جنات تجری من تحتها الانهار ثواباً من عندالله... «آل عمران آیه 195»

آنانکه از وطن هجرت نمودند و از دیار خویش بیرون شده ، در راه خدا رنج کشیده و جهاد کرده و کشته شدند ، همانا گناهان ایشان را (در پرده لطف خود) بپوشانیم و آنها را به بهشتهایی در آوریم که زیر درختانش نهرها جاری است ، این پاداشی است از جانب خدا...

 ملتی که شهادت دارد اسارت ندارد. امام خمینی

 انسان بنا بر مسئولیتی که بر دوش او گذاشته شده است، باید این مسئولیت را که پاسداری از خون هزاران شهید و مجروح و معلول است به انجام رساند و من نیز بنابر مسئولیتی که حس نمودم برای الله و برای پاسخ دادن به ندای «هل من ناصرینصرنی»حسین(ع) به جبهه های جنگ که به قول اماممان انسان را به یاد صدر اسلام می‌اندازد آمدم تا با کفار به جهاد بپردازم و اگر در این راه کشته شدم که چه سعادتی از این بالاتر که در راه خدا و برای خدا کشته شده‌ام و به جایی می‌روم که آنجا را بهشت نامند و اگر قرار باشد که روزی من بمیرم هرگز نمی‌خواهم که در بستر مرگ بمیرم بلکه مرگ سرخ و شهادت در راه خدا را ترجیح می‌دهم، اما افسوس که سالها از عمرم گذشت ولی هنوز مانند آب راکدی هستم. زیرا تا به حال از این همه نعمتی که خداوند به ما داده سپاسگذاری نکرده‌ام و شرمنده‌ام از اینکه به سخنان امام خود توجه درستی نکرده‌ام و کلیه فرامینی را که بر یک مسلمان واجب است انجام نداده‌ام

 و اما درود بر تو ای مادرم که با امضا کردن رضایتنامه در حقیقت شهادتنامه من را امضا نمودی و مبادا ناراحت باشی، همیشه در یاد خدا باش زیرا یاد خدا قلبها را آرامش می‌بخشد و چون کوه استوار و سر افراز باشی و هر گاه که خواستی برای من گریه کنی دلت را به کربلا ببر و بیاد حسین(ع) و اهلبیت او گریه کن و همیشه فریاد لااله‌الاالله و الله‌اکبر خمینی رهبر را بلند کن که پیام شهیدان را به مردم رسانده ای

 و اما تو ای خواهرم؛ مانند زینب(س) باش و مانند زینب(س) زندگی کن و مسئولیت خویش را در قبال این انقلاب و امام به انجام رسان و همیشه حجابت را سنگر خود قرار ده، زیرا خواهرم حجاب تو برنده تر از خون من است

 و شما ای برادران عزیزم محمد، اصغر و حسن؛ شما ادامه دهنده راه شهدا باشید و راه مرا ادامه دهید و همیشه در پی تهذیب نفس خود باشید که باعث خواهد شد به خدا نزدیک شوید و در پی این باشید که اسلام را احیا کنید

 و پیامم به دوستان، آشنایان و ملت شهید پرور ایران این است که پشتیبان ولایت فقیه و امام باشید و سخنان امام را بر قلبهایتان جاری سازید و با جان و دل پیرو امام باشید و مواظب باشید که این منافقین مبادا به اسلام ضربه بزنند و بر عهده شماست که آنان را از صفحه روزگار براندازید. ادامه دهنده راه شهدا باشید. در این صورت است که خدا و رسول او و شهیدان از شما راضی خواهند بود. در غیر این صورت مدیون خون شهدا هستید.

 و تو ای خواهر و برادر محصلم تو در سنگر مدرسه و من در سنگر جبهه و قلم سلاح تو و اسلحه سلاح من است و هر دوی ما در پی یک هدفیم و آن هم اسلام و خداست. پس بیدار باش و قلمت و کتابت را محکم در دستانت بفشار و در مقابل هر گونه انحرافی بایست و سعی کن همیشه کار را برای خدا انجام دهی.

 چند تذکر که در پایان دارم:

1- 100 تومان پولی را که در دفترچه ام دارم، به حساب دولت بریزید.

2- حتی الامکان از گذاشتن حجله خودداری کنید.

3- در شهادتم ای مادر و ای خواهر و ای برادرم و دوستان و آشنایانم به هیچ وجه پیراهن سیاه نپوشید،زیرا مرگم آگاهانه بوده.

4- مجلس ختم مرا در مسجد امام جعفر صادق(ع) برگزار کنید و از حجه الاسلام قاضوی نیز برای سخنرانی دعوت کنید.

در پایان از کلیه دوستان و آشنایانی که موفق به دیدار آنها نشده ام حلالیت می طلبم.

 

والسلام

امام را دعا کنید.

خدایا، خدایا، تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار

مرتضی بابائیان

دوم فروردین 1361

 

Babaeian3

درباره شهید 

شهيد مرتضي بابائيان 

تولد : 1344

نام پدر:شير علي(در سال 1357 به رحمت ايزدي پيوست. روحش شاد)

ميزان تحصيلات هنگام شهادت : دانش آموز سال سوم نظري

تاريخ شهادت : 26 اردیبهشت ماه 1361

محل شهادت : ايستگاه حسينيه خرمشهر

خط شكن عمليات بيت المقدس (آرپجي زن) - با رمز يا علي ابن ابي طالب

محل دفن : تهران - بهشت زهرا - قطعه ۲۶ - ردیف 59 – شماره 41

 





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 1394/2/8 توسط رضا نیک زاد
وصیّت نامه شهید حسن نوفلاح
منم بنده ذلیل و ناتوان درگاهت میدانم که مرا دوست داشتی و با اینکه توبه ام را شکستم باز با روی باز و گشاده مرا پذیرفتی و به من لطف کردی که مرا به این مکان مقدس آوردی و زبانم را به حمدو ثنای خود آشنا ساختی و باطنم را به دوستی خود آشنا کردی و علاقه ام را به چهارده معصومت افزون کردی زبانم را به ذکر و دعا به در گاهت آشنا نمودی و مرا در راهی که در پیش داشتم ثابت قدم گردانیدی


بسمه تعالی

آنکس که تورا شناخت جان را چه کند
فرزند و عیال و خانمان را چه کند
دیوانه کنی هردوجهانش بخشی
دیوانه تو هردو جهان را چه کن
 
ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون ...وذلک هوالفوز العظیم
توبه 111
همانا خداوند جان و مال مومنین را به بهای بهشت از ایشان خریداری نموده که در راه خدا جهاد می کنند سپس می کشند و خود کشته میشوند.... واین سعادت پیروزی عظیمی است.

ای گشایش بخش دلهای پرغم و اندوه و ای پناه بخش هر ناکام و بیکس و بی پناه بار دیگر به درگهت روی آوردم باردیگر حیران و سرگردان به درب خانه تو آمدم نادم و منکسر ، پشیمان آمده ام زیرا در طاعت تو که امر کردی من کوتاهی نمودم و سهل شمردم بعصیان پرداختم و چنانکه باید و شاید بطاعت تو قیام نکردم و از اینکه تو مرا از گناهان و معصیت ها نهی می کردی و من بازهم به انجام آن اصرا می کردم و دیگر اینکه نعمت های بیشمارت را در اختیار من قراردادی  و من در شکر آن کوتاهی کردم، خوبیم را میخواستی ولی من به خودم ظلم کردم و تو مرا صدامیزدی ولی من از تو دور میشدم و آنقدر رحمت و احسان تو زیاداست. بارالها تو چقدر رحیمی که مرا به خود نزدیک کردی که توبه من گناهکار که محبوب و پسندیده تو است قبول کردی.
بارالها بارها لبیک گفتم و در این مکان مقدس در این جایی که از هرنقطه ای به تو نزدیک تر است قدم نهادم و لی گویا خالصانه نبود که نپذیرفتی.
ومن ای خدا بنده ضعیف و درمانده توام که مرا امر فرمودی برای انجام حوائج و رفع مشکلات بدرگاهت دعا کنم من هم امرت را اطاعت کردم و بحضورت بخاک ذلت و عبودیت افتادم.

منم بنده ذلیل و ناتوان درگاهت میدانم که مرا دوست داشتی و با اینکه توبه ام را شکستم باز با روی باز و گشاده مرا پذیرفتی و به من لطف کردی که مرا به این مکان مقدس آوردی و زبانم را به حمدو ثنای خود آشنا ساختی و باطنم را به دوستی خود آشنا کردی و علاقه ام را به چهارده معصومت افزون کردی زبانم را به ذکر و دعا به در گاهت آشنا نمودی و مرا در راهی که در پیش داشتم ثابت قدم گردانیدی و از اینکه به تو فیق نیکو کاری برگماردی و به کار ثواب و عمل صالح ..... و پایداری نمودی شکر الله ، تویی که از عطا و بخشش خود به خلق ، پاداش و ... نمی خواهی و میدانم که اگر می خواستی عذابم کنی و به کیفر گناهان زشتم ... مقتضی عدل تو استحقاق داشتم و از اینکه از تمامی تقصیرات و لغزش هایم درگذشتی از رحمت بی منتهایت بود .

ای امت مسلمان ایران به درگاه احدیت دست بلند کرده و از خدای بخواهید که از عمر ما کم کرده و به لحظه لحظه های عمر این خورشید تابان و این پیرجماران و رهبر عزیزمان امام خمینی بیفزاید و از خدا بخواهید که زیان را از دین ما رفع کند و بر دنیای ما مقررگرداند که زیان دنیا از بین رفتنی است و چندان مهم نیست زیرا زیان آخرت طولانی و باقی است و خدا بخواهید که ضرر اخروی بر شما وارد نیاورد هرچند به دنیایتان ضرر و زیان فاحشی رسد و مالتان و خانواده تان همه از بین برود بازهم به شکر گزاری خدا مشغول شوید و خلاصه آخر کار را اهمیت دهید و زیان دنیا را به چیزی نشمارید و کاری که رضا و خشنودی خداست به هر کاری که هوای نفس و قهرو خشم خداست مقدم شمارید و برای رضای خدا و خلاف هوای نفس کوشید و همیشه در تعارض حق و باطل طرفدار حق و مخالف باطل باشید و بدانید که خدا از ضعیف ترین مرتبه ما را به عزت و قدرت میرساند و از خدا بخواهیم و بکوشیم که با یاری او قوه و قوت خود را به راه اطلاعت و بندگی و معرفتش صرف کنیم نه راه عصیان و ظلم به خلق خدا تا درنتیجه به پاداش نیک و سعادت و بهشت ابدی نائل شویم انشاء الله و از خدا طلب کنیم که با رحمت خود رفتار کند نه با عدل خود بدانید که هیچ دری جزء درگاه رحمت خدا بر روی خلق باز نیست و ای شما منافقین کور دل که دل امیر مومنان علی ( ع ) را شکستید و یاران امام خمینی را از ما گرفتید شما ازاین بارسفر چیزی جزء خفت و خواری با خود حمل نمی کنید و بدانید که دل رنج کشیده مادران شهید داده و خواهران برادراز دست داده همیشه بر شما لعنت و نفرین خواهد فرستاد.

و ای سالارشهیدان حسین بن علی ( ع ) خیلی دوست داشتم که به زیارت قبرشش گوشه ات می آمدم و خاک کربلا را مرحم دردهایم می کردم ولی پروردگار مرا به پیش خود فراخوانده و امیدوارم که زیارت دیدن خودت در آن دنیا نصیبم گردد.
مهدی جان (عج) چقدر دعا کردم که آن روی ماهت را ببینم و امیدوارم که آخرین لحظات عمرم آن رویت که نمی شود آن را به چیزی تشبیه کرد ببینم آقا جان شفیع و واسطه باش میان ما و خدا.

...دوستان و آشنایان اتحاد و همبستگی خود را هرچه بیشتر کنید و به آیه واعتصموبحبل الله جمیعا ولا تفرقوا عمل کرده و بدانید که تنها راه سعادت است در جبهه ها هرچه بیشتر با حالت روحانی و عرفانی و معنوی شرکت کنید و هدف شهید شدن را کنار گذاشته و به نیت کشتن و در هم کوبیدن دشمن به پیش روید که در این میان اگر شهادت سراغتان آمد الحمدالله و اگر هم زنده و پیروز برگشتید بازهم الحمدالله .

در خاتمه پدر و مادر عزیزم اگر در امر حق اولاد و والدین کوتاهی کردم مرا ببخشید و از احسان نیکویی که شما عزیزان در حقم نمودید تشکر کرده و از خدا می خواهم که در مقابل زحمت و تربیت من به شما جزای خیر و صبر عطا بفرماید و با اکرام و احسانتان و اجر و توانتان بیفزاید و از زحمتهایی که در محافظتم در دوران کودکی کشیدید و تا به اینجا رسانیدید سپاسگزاری می کنم و بدانید که اگر شهادتم مورد قبول حق واقع شود حتماً اولین کسانی که شفاعت خواهم کرد شما ها خواهید بود  و تا دلتان می خواهد برایم گریه کنید زیرا گریه بر شهید شرکت در حماسه او و هماهنگی با روح اوست و بدانید و خوشحال باشید که خمس فرزندانتان را در راه اسلام داده اید و برادران و خواهرانم را تشویق کرده که در این راه ثابت قدم باشند و از دعاگویی به جان امام خمینی و کمک به جبهه ها و عیادت از مجروحین کوتاهی نکنید و حتماً زیاد به بهشت زهرا ( س ) بروید و به یاد شب اول قبر و فشار و تاریکی داخل آن بیافتید .

و برادران و خواهرانم از اینکه چند سال شمارا اذیت کردم و حق برادری را خوب ادا نکردم شرمنده ام و مرا حلال کنید و از تمام دوستان و آشنایان که در حق شان بدی کردم حلالیت می طلبم و دعا کردن را از یاد نبرید و توبه را از یاد نبرید و مبادا زبانتان را به دروغ و غیبت عادت دهید و اگر کسی طلبی دارد بیاید و بگیرد و اگر از کسی طلبی دارم به خودش می بخشم و از جایی چیزی قبول نکنید.

17/11/61 ساعت 2 نیمه شب
پادگان دوکوهه





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 1394/2/8 توسط رضا نیک زاد
وصیتنامه شهید ایرج دستیاری
من صداقت و پاکی امام خمینی را اصل مسلم میدانم و روش مبارزاتی او را بهترین روش تلقی می کنم


بسمه تعالی

من صداقت و پاکی امام خمینی را اصل مسلم میدانم و روش مبارزاتی او را بهترین روش تلقی می کنم بهمین خاطر او را به عنوان معیار اصلی تشخیص انقلابی از ضد انقلاب بحساب می آورم کروهها سازمانها و افرادی را که در سر راه او ایجاد موانع می کنند دشمن می دارم و آنهایی را که صادقانه و خالصانه برای پیاده شدن اهدافشان تلاش می کنند دوست میدارم

بسمه تعالی

دورود بر امام خمینی و ملت ایران پدر مادر برادر خواهر شاید نامه یا حرف آخر من باشد امیدوارم از من که به خاطر اسلام عزیز می جنگم ناراحت نباشید اگر شهید شدم برای من گریه نکنید که من زنده هستم چون این یک تحولی است از دنیا به دنیا پس سلام مرا به تمام

والسلام برادر ایرج دستیار



درباره شهید





شهید ایرج دستیاری از همان دوران کودکی انسانی اجتماعی و مسئولیت پذیر بود و سعی می کرد نسبت به اطرافیانش احساس مسئولیت داشته باشد . شهید فردی معتقد بوده و نسبت به اقامه نماز اول وقت و انجام واجبات شرعی اهتمام و توجه خاصی داشت.اوبه ورزش خصوصا فوتبال علاقه وافری داشت و به عنوان یکی از دروازه بان های مطرح منطقه امیدیه زبانزد همه ورزشکاران بود و در باشگاه های شاهین ، بانک ملی و استقلال بازی می کرد . به دلیل حضور در میادین ورزشی افراد با سلایق و گرایش های مختلف گرد ایرج جمع می شدند و شهید سعی می کرد همچون شمعی در میان جمع عامل وحدت همه جوانها باشد تا بتواند با جذب نوجوانان و جوانان منطقه امیدیه به ورزش آنها را از بلاهای اجتماعی دور سازد.

ایرج به عنوان پسر ارشد خانواده مجبور گردید در سال دوم دبیرستان به دلیل شرایط اقتصادی خانواده موقتا ترک تحصیل نماید و برای کار دریکی از شرکت های خصوصی وابسته به شرکت نفت مشغول شود . برای پیشرفت در محیط کاری به مدت 4 ماه با هزینه شخصی یک دوره تخصصی تکنسینی برق را در شهر اصفهان پشت سر می گذارد و به دلیل شرایط سنی راهی خدمت سربازی می شود . دوران آموزشی خدمت سربازی به پادگان دژ در خوزستان منتقل شده و درهمین مقطع نیز موفق به یادگیری و آشنایی کامل به زبان عربی می شود .

موفق گردید در یکی از شبها یک از نیروهای ضد انقلاب را دستگیر نماید که پس از انجام بازجویی به سپاه خرمشهر تحویل داده شد و در بازجویی بعمل آمده مشخص شده که عامل بمب گذاری در چهار راه امام بوده که منجر به شهادت یک زن باردار و کودکش شده است

مبارزات انقلابی :

با شکل گیری کمیته از ابتدای پیروزی انقلاب شهید به همراه نیروهای مخلص انقلابی مسئولیت حفاظت از مسیر لوله های نفتی و چاه های نفت منطقه آغاجاری را بر عهده گرفتند و از ساعت 10 شب تا 6 صبح به مدت 6 ماه این وظیفه را با موفقیت به انجام رساندند. شهید ایرج دستیاری در آبان 1358 به عضویت نیروی مقاومت سپاه امیدیه و آغاجاری در آمده و دوره های مختلفی را زیر نظر سردار شهید غیور اصلی و سایر همرزمانش در اهواز پشت سر می گذارد. سپس به منطقه باشت در استان کهگیلویه و بویر احمد اعزام و پس از مدتی به دلیل لیاقت ها و هوش ذاتی و نظامی که از خود نشان می دهد به عنوان مسئول گروه اعزامی انتخاب می شود. سال 1359 در منطق شلمچه و خط مرزی با کشور عراق تحرکاتی از سوی گروه های معارض و ضد انقلاب گزارش شد که عوامل آنها مقادیر زیادی اسلحه و مواد انفجاری را وارد منطقه می کردند. لذا شهید دستیاری به همراه جمع دیگری از جوانان منتخب سپاه پس از پشت سر گذاشتن، یک دوره پیشرفته نظامی و تکاوری به عنوان سرگروه یکی از گروههای اعزامی به نوار مرزی و پاسگاه خیَن انتقال می یابند.


حضور فعال و اثر گذار در روزهای نخستین دفاع مقدس :

پس از حضور در مناطق مرزی شلمچه و در مدت کمی شهید ایرج دستیاری اقدام به شناسایی محل های نفوذ عناصر ضد انقلاب کرده و با توجه به آشنایی و تخصص شهید بعنوان تکنسین برق و هوش ذاتی و نظامی وی سبب گردید با مشورت شهید جهان آرا و دیگر همرزمان وی در سپاه خرمشهر خط آتشی از مواد انفجاری به طول 4 کیلومتر در طول خط مرزی ایجاد کند ک با احداث آن موفق گردید در یکی از شبها یک از نیروهای ضد انقلاب را دستگیر نماید که پس از انجام بازجویی به سپاه خرمشهر تحویل داده شد و در بازجویی بعمل آمده مشخص شده که عامل بمب گذاری در چهار راه امام بوده که منجر به شهادت یک زن باردار و کودکش شده است. بعد ازاین مسئولین سپاه خرمشهر که فرماندهی آن را شهید جهان آرا بر عهده داشت متقاعد گردید با تکمیل طرح شهید دستیاری، اقدام به تقویت و تداوم این خط دفاعی کرده و کنترل جامع تری با توجه به امکانات آن زمان نیروی سپاه در منطقه داشته باشند. که برهمین اساس تجهیزات انفجاری بیشتری در اختیار تیم که مسئولیت آن را شهید دستیاری بعهده داشت قرار می گیرد.

لحظه شهادت « وداع با برادر و همرزمان» :

شهید مورخ 20/6/59 به همراه برادر کوچکتر خود بیژن دستیاری و سرهنگ پاسدار حاج احمد سلحشور فر، مشغول چینش مواد انفجاری در طول خط مرزی بودند در این لحظه شهید با توجه به آگاهی و اشرافیتی که به خطرات مواد انفجاری داشتند از همراهان خود درخواست می کند از محل دور شده تا آخرین چاشنی را بازرسی و خط را آماده نماید که ناگهان یک از تله ها در اثر ریزش خاکریز منفجر و شهید در اثر شدت موج انفجار به درون نهر خیَن پرتاب می شود و در اثر وجود درگیری در منطقه پیکر مطهرش تا یک هفته مفقود می گردد که پس از گذشت یک هفته در کنار اسکله خرمشهر شناسایی و پیکرغرق به خونش به زادگاهش شهر امیدیه انتقال داده می شود.

بازگشت پیکر شهید ایرج دستیاری آن چنان تحولی در منطقه به وجود آورد که سبب گردید بار دیگر آحاد مردم شهر امیدیه حول آن شمع فروزان جمع شوند و جوانان سلحشور شهر فوج فوج تقاضای عضویت در سپاه امیدیه و آغاجاری را می نمودند. هم اکنون پیکر مطهر کارگر بسیجی شهید ایرج دستیاری به همراه سایر شهدای خوزستان در گلزار شهدای اهواز در خاک آرمیده و میزبان تمامی مردم ولایتمدار این خطه دلاور خیز می باشد. آری بازگشت هر یک از شهیدان و پاسداشت یاد و خاطره هر یک از آنان برگ زرین دیگری را در دفتر خاطره های نسل های انقلاب ثبت خواهد کرد.

اولین شهید دفاع مقدس

ايرج يك فوتباليست هم بود. كارگر شركت گاز بود. به بسيج و سپاه مأمور شد. مهم‌ترين ويژگي‌اش تعامل زيبا و ارتباط قلبي‌اش بود. هركس او را مي‌ديد، دوستش مي‌شد. چون او واقعاً دوست‌داشتني بود. رفيق مي‌شد و هرچه در توان داشت در رفاقت به كار مي‌گرفت.

دروازه‌بان اول اميديه بود. در سلامت جسمي‌اش همين بس كه ورزشكار بود. در سلامت روحي و قلبي‌اش چه بهتر از اينكه درك شگرفي داشت. از آينده خبر مي‌داد. مي‌گفت حتماً به زودي جنگ خواهد شد. وقتي از او سؤال مي‌شد چطور؟! مي‌گفت شك نكنيد كه به زودي خودش را نشان خواهد داد.

حاج احمد سلحشور لحظۀ شهادت ايرج همراهش بوده. مي‌گفت وقتي تله منفجر شد همه جا را گرد و غبار و دود انفجار فرا گرفت. بيژن، برادر ايرج، به شدت مجروح شد (اولين جانباز دفاع مقدس). از ايرج خبري نبود. اينجاها كه حالا خشك و بي‌سايه است آن روزها پر از نخل و بوته‌هاي سبز بود.

نفهميديم چي شد وقتي دود و گرد و غبار فروكش كرد. خيلي تلاش كرديم. هيچ خبري از ايرج نبود. درگيري‌ها هم شدت گرفت. عراقي‌ها تيراندازي غير معمولي‌اي آغاز كردند كه ديگر قطع نشد.

وقتي درگيري‌ها و تبادل آتش شدت گرفت و نوع اسلحه‌هاي دو طرف تغيير كرد و پاي توپ 106 و آرپي‌جي وسط آمد يادم افتاد كه ايرج بهم مي‌گفت احمد، قطعاً جنگ مي‌شود و من ديگر نيستم. از رفتن خودش مي‌گفت! برايم عجيب بود. حتي وقتي كه با واقعيت جنگ هم روبه‌رو شده بودم حيرت داشتيم كه چطور ايرج خبر داشت. حتي از رفتن خودش در آغاز درگيري‌ها و شكل‌گيري جنگ؟!
«بعد از يك هفته جسد ايرج را در گمرك خرمشهر از آب مي‌گيرند و براي تشييع به اميديه مي‌برند. تشييع جنازه با تحولي در شهر همراه مي‌شود و جمع كثيري از جوانان و نوجوانان براي عضويت در بسيج و سپاه داوطلب مي‌شوند كه به ميدان جنگ بروند. سپس بدن شهيد ايرج دستيار (كه با سروده‌اي و نوحه‌اي مشهور به دستياري مي‌شود) به اهواز منتقل مي‌شود و به عنوان اولين شهيد دفاع مقدس در بخش جديد قبرستان، كه آن روز بيابان بوده دفن مي‌شود.»





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 1394/2/8 توسط رضا نیک زاد
وصیتنامه شهید ایرج سمیع
اكنون كه زمان پیروزی اسلام بركفر جهانی فرا رسیده است من هم با آگاهی كامل ،عاشقانه این راه را برگزیدم تا كوچكترین سرباز اسلام باشم وبتوانم به ندای (( هل من ناصر ینصرنی)) حسین زمان ، خمینی بت شكن لبیك گویم

بسم رب الشهدا والصالحین

 إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ.

خداوند وضع هیچ  قومی را تغییر نمی دهد مگر آنكه آن قوم خود را تغییر دهند.

 با درود فراوان به مهدی موعود تسكین دهنده دلهای مومنان وبا درود فراوان به نایب برحق آن امام خمینی وبا سلام به ملت شهید پرور ایران سخنم را آغاز می كنم .

انقلاب اسلامی ایران انقلابی است الهی كه با رهبری قاطع وآگاه درحال صدور به جهان است. رهبری كه چندین هزار مسلمان در خواب رفته را بیدار كرد وبه جهانیان ثابت كرد كه باید ظلم وفساد را از بین برودوبه جای أن حكومت خدایی برپا كرد.

اكنون كه زمان پیروزی اسلام بركفر جهانی فرا رسیده است من هم با آگاهی كامل ،عاشقانه این راه را برگزیدم تا كوچكترین سرباز اسلام باشم وبتوانم به ندای (( هل من ناصر ینصرنی)) حسین زمان ، خمینی بت شكن لبیك گویم .برادران عزیزم ، كسانیكه می خواهیددر راه اسلام خدمتی بكنید امیدوارم جهاد اصغر وجهاد اكبر یادتان نرود كه امام عزیز نیز بسیار روی این دو مسئله تكیه می كند به خدا زندگی مادی فایده ای ندارد چون همه از این دنیا می روند بسیار روی معنویات تكیه كنید البته من كوچكتر از آنم كه برای شما سخنی بگویم امیدوارم خدای یكتا گناهان مرا ببخشد وشما ای پدر ومادر م گریه نكنید برای من چون من راه خود را یافتم من گمشده خود را یافتم وبه آن ملحق شدم وهمه خواهیم رفت . پس گریه یعنی چه شما هم خواهید رفت .به جای گریه كردن برایم دعا كنید تا از گناهانم كاسته شود وهمگی من را حلال كنید .

برادر حقیرشما ایرج سمیع

به امید پیروزی رزمندگان اسلام وسلامتی امام

 
درباره شهید

در سپیده دم یكی ازروزهای زمستان لحظه ای كه صدای دلنشین اذان صبح خبراز بیداری وراز ونیازهای انسانهای حق جو وخداپرست می داد ومردان وزنان یكتا پرست را به شوق راز ونیاز با ایزد منان ندا می داد، صدای كودكی در خانواده متوسطی كه شغلشان چون انبیاء ، چوپانی ودامداری بود با صدای موذن در هم آمیخت . وخبر از تولد فرزندی بود كه همواره در طول عمر كوتاهش جز یكتا پرستی به چیزی نمی اندیشیداودر دامن مادری مهربان ومومن كه نماز وروزه وسایر اعمالشان را هیچ وقت از یاد نمی بردند وهر بهاربه منطقه ایل نشینی سفر می كردند تا اعضاء خانواده خود را یاری كند پروریده شد. شاید اوسختی عزمش را از سنگلاخها وكوهها ی صعب العبور وبلندی روحش را از بلندی قله ها وخروشندگیش را از رودهای بزرگ وپر خروش كرخه وكارون كه هر بهار وتابستا ن را در كنار آنها می گذراند آموخته بود وهمچنین آزادگیش را از تمام اینها...

ایرج سمیع
 در ششم بهمن ماه 1342در فرخ شهر چشم به جهان گشود وپس از گذراندن دوران كودكی در سن هفت سالگی وارد دبستان سنایی شدو به تحصیل پرداخت .اوكه ولی در ابتدا علاقه ای به درس نداشت در اول مهرماه 55به همراه برادرش علی به روستای سرتشنیزا رفت ودر آنجا تحصیل كرد. تا اینكه در سال 58مدرك پنجم ابتدایی را گرفت . چون به كار عملی علاقه داشت به شغل مكانیكی روی آورد. اومی گفت : همه نباید پشت میز نشین باشند. با رفتن در كارگاه كار آموزی پس از چند ماه مدرك مكانیكی را دریافت كرد وبعداز یك سال واندی در كارگاه مكانیكی فرخ شهر وشهركرد مشغول به كار شد روزها در كارگاه وشبها در سپاه می ماند.اودر محیط كارش اخلاقی خوب وقلبی مهربان داشت  كه تمام افراد وهمكارانش با او انس گرفته بودند واورا همچون برادری یافته بودند. اودر دوران انقلاب ،وظیفه خویش را به خوبی انجام داد. در پخش اعلامیه ها وراهپیمایی ها شركت فعال داشت وخودرا مقلد امام می دانست وعلاقه فراوانی به امام داشت اوعكس های كتابهای درسی رامی كند وشعار مرگ برشاه ودرود برخمینی روی آنها می نوشت ولای كتابهای نمایشگاه كتاب دائر در سالن پیشاهنگی فرخ شهر قرار می دادكه دیگران درحین بازدید شعار مورد نظر را مشاهده كنند.

او با گذشت چند ماه از جنگ تحمیلی دست از كار كشید وهمراه فدائیان اسلام به آبادان شهر حماسه وخون رفت او به تعمیر ماشینهائی كه در جبهه رفت وآمد می كردند پرداخت بعداز مدتی در حین كار در هوای گرم خوزستان دست و صورتش می سوزد ولی بازهم  دست از كار نمی كشد وبا دست وصورت باند پیچی به كار خود ادامه می دهد.هر روزوضع صورتش بدتر می شود تا اورا به بیمارستان شیراز انتقال می دهند وبعداز مداوا شدن به خانه برمی گردد.بهبودی اومدتی طول می كشد.ودر این دوره مرخصی ، هرباركه شهیدی می آوردند با او  برای ادامه دادن راه او  جز مقابله با دشمن راهی نیافت . او دوره آموزشی لازم را طی كرد ودر بهمن ماه 1360راهی جبهه شوش دانیال شد درنامه ای به تاریخ 12/12/60به برادرش می نویسد از شما می خواهم كه ما را دعا كنید واز خدا بخواهید كه ما را بیامرزد وگناهان مارا ببخشد سپس از این دنیا ببرد . اگر من را ندیدید حلالم كنید كه از بار گناهانم كاسته شود وخود را برای پذیرایی نعش من آ ماده كنید . در تاریخ 22/12/60 برای دیداربرادرش منوچهر به دزفول می رود تا شاید اورا بیابد وآخرین دیدار را انجام داده باشد اما اورا نمی یابد.او به محضی كه به جبهه برمی گردد نامه ای به برادرش می نویسد وشرح حال خودرا بیان می كند. در تاریخ 2/1/1361 در عملیات فتح المبین با رمز یا زهرا در منطقه شوش به شهادت می رسد. چند روز بعداز شهادت ، اورا به خاك می سپرند. در دعای تحویل سال می خوانیم:خدایا همینطور كه در طبیعت ، تغییر حال ایجادمی كنی در من هم ایجادكن وشهدا به بهترین تحول كه همان احسن حال است رسیدند.





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 1394/2/8 توسط رضا نیک زاد
وصیت نامه شهید «حمیدرضا مدنی قمصری»
خواهرم! اگر حجاب و پوشش اسلامی خود را حفظ کنی هیچ کس نمی‌تواند با چشمان از خدا بی‌خبرش به تو خدشه‌ای وارد سازد پس حجاب اسلامی تو مشتی است بر دهان دشمنان اسلام.


بسم الله الرحمن الرحیم

ولا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله امواتا بل احیاء ولکن لا تشعرون

اسلام از 1403 سال پیش از هنگامیکه رسول خدا از طرف معبودش دین اسلام را به جهانیان عرضه داشت،دین مبین اسلام در مقابل کلیه زورها قرار گرفته است.
اما غارتگران که نمی دانستند چگونه با دین مبین اسلام مبارزه نمایند، به تاخت و تاز و ضرب و شتم و قلع و قمع مسلمین پرداختند و آنها را به شهادت رساندند و تا کنون که انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسیده و پیروی از دین رسول الله را می نماید، هر کدام از کشورهای ایادی غارتگر منطقه می خواهند ایران اسلامی را لقمه ای برای خود سازند ولی این شهادت است که نمیگذارد کاری را این ابر جنایتکاران انجام دهند. و انشاالله این خون شهدا از صدر اسلام تا کنون است که راه را برای مسلمین جهان باز می نماید ،باید توجه داشت که اگر مسلمین جهان دست در دست یکدیگر بگذارند، در آن موقع است که هیچکس نمیتواند به آنها زور بگوید و به گفته امام عظیم الشان باید وحدت کلمه را حفظ نمود.

اگر وحدت کلمه را مسلمین حفظ نمایند،به گرسنگی ها سختی ها و به تمام مشکلات پیروز خواهند شد.پس دست از اماممان برنداریدو او را یاری نمائید و صدای لبیک یا خمینی که همان صدای لبیک یا حسین است را بلند کنید تا دشمنان و منافقین از خدا بیخبر بدانند که ما اهل کوفه نیستیم امام تنها بماند.
ای منافقین کوردل ای دشمنان اسلام و مسلمین بدانید و آگاه باشید که زنان شیردل ما با حجابشان و مردان ما با ایمان به خداوند یکتا و توکل به خدا و جوانان با جهادشان دهان شما یاوه گویان را خورد خواهند نمود.

آری خداوند در آیه ای از قرآن میفرماید:ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم

دیدیم که مصداق این آیه چگونه تبلور در ایران پیدا نمود و چگونه ابرجنایتکاران جهان را به زانو درآورد.اگر ابرجنایتکاران با موشک ها و توپ هاو کلیه سلاح های مدرن خود ما را تکه تکه کنند هر قطره ای از خون ما صدا در میدهد:لبیک یا خمینی، لبیک یا حسین بن علی(ع)
خواهرم! اگر حجاب و پوشش اسلامی خود را حفظ کنی هیچ کس نمی‌تواند با چشمان از خدا بی‌خبرش به تو خدشه‌ای وارد سازد پس حجاب اسلامی تو مشتی است بر دهان دشمنان اسلام.
برادرم!شما اگر به فرمان های پیامبرگونه اماممان گوش کنید و آنها را مو به مو انجام دهید و مساجد را که یکی از سنگرهای مهم و اساسی انقلاب اسلامی است، خالی نکنید، دیگر هیچ زورگویی در دنیا تاب مقاومت در برابر شما را نخواهد داشت.
به امید آنکه همگی شما مردم شهیدپرور سربازان راستین حضرت مهدی باشید و خداوند انشاله همه جوانان ما را به صحن و سرای حضرت اباعبدالله الحسین برساند تا خانواده های شهدا و معلولین و دیگران بتوانند به حاجات خودشان برسند.انشاءالله.

والسلام علی من اتبع الهدی

من آن سرباز جانباز حسینم         سرافرازم که سرباز حسینم
من آن قربانی راه خدایم             شهیدی از دیار کربلایم
وضو بگرفتم از خونم به سنگر      سرودم نغمه الله اکبر
خمینی را ز جان یاری نمودم       ره عزت روی عالم گشودم
پیامم را شنو ای مادر من           ایا ای مادر غم پرور من

پایان وصیت نامه 62/11/22





درباره شهید
جانباز شهید «حمیدرضا مدنی قمصری» اهل شهرستان قمصر از توابع کاشان در استان اصفهان است که بعدها به تهران عزیمت کرد، در تهران به مدرسه رفت و تحصیلات خود را تا اخذ مدرک کارشناسی ارشد رشته مهندسی برق ادامه داد.

مهندس مدنی قمصری، سال 58 به عضویت بسیج در آمد و بعد از آن هم به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ملحق شد؛ وی در عملیات خیبر در طلائیه به عوارض شیمیایی مبتلا شد و سرانجام در مهر ماه 1371 به شهادت رسید.




نام:حمیدرضا مدنی قمصری
نام پدر :جعفر
تاریخ تولد:30آبان 1342
رشته تحصیلی:مهندسی برق
تاریخ شهادت:24 مهر 1371



سمت چپ شهید مدنی قمصری






برچسب ها:
آخرین مطالب
محبوب ترین ها
آرشیو مطالب
نظرسنجی
نظر شما از قالب ومطالب وبلاگ شهدا شرمنده ایم چیست؟



پیوند ها
صبح
وصیت نامه شهدا
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
... وصیت شهدا .. تاریخ روز ...
روزشمار فاطمیه ... ...

قالب وبلاگ | ابزار پیام نگار
پیج رنک گوگل href="http://samentheme.ir/" target="_blank">ثامن تم؛مرجع قالب وابزار رایگان مذهبی
تماس با مدیر
ذکر روزهای هفته
دعای فرج جنگ دفاع مقدس پخش زنده حرم ساعت فلش مذهبی
پیج رنک گوگل انقلاب اسلامی
وضعیت یاهو مذهبی حدیث موضوعی
روزشمار محرم عاشورا
دعای فرج آیه قرآن تصادفی دانشنامه عاشورا مهدویت امام زمان (عج)
زیارت عاشورا
ذکر کاشف الکرب
روزشمار غدیر http://s2.picofile.com/d/c3d2fb0b-2f9e-4ed2-b681-11fab264b852/Mojtaba
حب العباس :: کرامات حضرت ابوالفضل
g=fa">
پایگاه|مذهبی نوحه تصاویر محرم
شهدا شرمنده ایم....
شهدا
کلام نور
وصیت نامه شهدا
خاطرات شهدا
Create your flash banner free online
زیارت عاشورا
  • کد نمایش افراد آنلاین
  • وصیت شهدا
    خادم
    ”خادم

    ک

    ابزار وبمستر

    ابزار وبلاگ

    ابزار وبمستر

    /

    پشتیبانی

    ////

    شهدا شرمنده ایم...

    //
    .
    ......
    
    ........ ...

    ...شهدا شرمنده ایم

    آمار وبلاگ
    بازديد امروز : 72
    افراد آنلاين : 1
    بازديد ديروز : 4
    بازديد ماه : 112
    بازديد سال : 2063
    کل بازديدها : 11800
    مجموع اعضا : 2
    تعداد مطالب : 0
    تعداد نظرات : 6