X
x جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد



شهداشرمنده ایم..... - آرشیو 1393/12
شهداشرمنده ایم..... - آرشیو 1393/12
<-Description->
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 1393/12/26 توسط رضا نیک زاد
وصیت‌نامه شهید حمیـد احدی
نه برای آخرت توشه‌ای دارم و نه ارثی به جا گذاشته‌ام ولی چون قبلاً هم یک یادداشتی نوشته بودم اگر به دستتان رسیده بنا به صلاحدید مادرم عمل کنید.



سلام به کسانی‌که این نوشته‌ها را می‌خوانند و می‌شنوند، بنا داشتم که چیزی به عنوان وصیت بنویسم چون نه برای دنیا کار کرده‌ام نه برای آخرت توشه‌ای دارم و نه ارثی به جا گذاشته‌ام ولی چون قبلاً هم یک یادداشتی نوشته بودم اگر به دستتان رسیده بنا به صلاحدید مادرم عمل کنید.

مادرم را از تمام جهات وصی خود قرار می‌دهم برای یادآوری تا حد توان مراسم مرا ساده برگزار کنید مادر و خواهر مهربانم مثل زینب باشید و پیام‌رسان شهدا، پدر عزیزم تو نیز حسین‌وار مقاوم باش صبر کن که خدا با صابران است، برادر بزرگوارم امیدوارم مرا ببخشی و حلال کنی و مانند امام سجاد(ع) پیام شهادت را به مردم برسانی. بدانید که خدا هر چه بخواهد آن خواهد شد و بس.



درباره شهید
در شهريور سال 1341 ه ش در زنجان متولد شد . پدرش ، نقاش بود . حميد در نزد مادر بزرگش به فراگيري قرآن و احكام اسلامي پرداخت . دوره ابتدايي را در دبستان فردوسي (شهيد چمران فعلي ) در سال هاي 1354 – 1348 گذراند . به خاطر بازيگوشي درسال دوم دبستان مردود شد . پس از پايان دوره ابتدايي به مدرسه راهنمايي توفيق رفت و با پشت سر گذاشتن اين دوره در دبيرستان ارفعي ديپلم گرفت .
با آغاز انقلاب اسلامي ، حميد به همراه چند تن از دوستانش چوبدستي مي ساختند و در مقابله با نيروهاي گاردشاهنشاهي از آنها استفاده مي كردند . بعد از پيروزي انقلاب همزمان با تحصيل در پايگاه 21 شهيد مطهري فعاليت مي كرد و به كلاسهاي مذهبي مي رفت و در درس حاج شيخ آقا خاني و آقاي متقي حاضر مي شد .
با پيروزي انقلاب اسلامي ، بعد از پايان دوران دبيرستان و اخذ ديپلم ، حميد به مدت كوتاهي به عنوان حسابدار در شهرداري مشغول به كار شد . با شروع جنگ تحميلي از شهرداري كناره گيري كرد و به بسيج پيوست و پس از گذراندن دوره آموزش نظامي به سپاه پاسداران انقلاب اسلامي پيوست .
در اين زمان به حميد پيشنهاد شد آن پاسبانهايي را كه تو را دستگير و شكنجه كردند شناسايي كن ، گفت :آن زمان آنها اختيار داشتند هر كاري مي كردند . اگر قرار باشد من هم در اين زمان كه اختيار دارم آنها را به مجازات برسانم چه فرقي با آنها دارم .
حميد پس از گذشت مدت كوتاهي از ورود به سپاه به فرماندهي گردان منصوب شد .
آغاز فعاليت حميد در سپاه با ايجاد نا امني در كردستان همزمان بود.او براي مقابله با ضد انقلاب به كردستان رفت ومدتي با آنها جنگيد .بعدبازگشت و در پايگاه هاي شهيد دستغيب ، امير المومنين (ع) و حسينيه به خدمت مشغول شد .اومدتي بعد دوباره به كردستان رفت وحماسه هاي زيادي از خود به يادگار گذاشت . يك ماموريت چند ماهه به جبهه جنوب رفت . پس از اين ماموريت بار ديگر به كردستان رفت و تا لحظه شهادت در اين منطقه ماند .
حميد در طول دوران حضور در مناطق جنگي دو بار مجروح شد ؛ يك بار از ناحيه پا و بار ديگر از ناحيه دست و سينه ، ولي هيچ يك از اين صدمات او را از جبه و جنگ غافل نكرد . اغلب افرادي كه با حميد در ارتباط بودند دو صفت بارز براي ا و بر مي شمردند : اول نظم و انظباط، دوم شجاعت . يكي از همرزنمانش مي گويد : او به قدري شجاع بود كه هر گز از دشمن نمي هراسيد و نترسيد . روزي ما را به نزديكي عراقي ها برد به نحوي كه حس مي كرديم هر لحظه ممكن است به اسارت عراقي ها در آييم .
حميد علاقه شديدي به امام حسين (ع) داشت ،طوري كه هر سال در روز عاشورا به رسم زنجانيها در جبهه حليم مي پخت و بين رزمندگان توزيع مي كرد . 
حميد احدي به همراه چند تن از دوستانش از جمله محمد رضايي از اولين كساني بودند كه مراسم زيارت عاشورا را در زنجان به راه انداختند و در پايگاه هاي اين شهر به تدريس اصول عقايد و قرآن پرداختند . به ياد امام حسين(ع) اين بيت از شعر را در پشت ماشين خود نوشته بود :

از حسن روي يوسف دستي بريده بودند 
از حسن دلبر ما سر ها بريده باشد 
حميد ، عاشق امام خميني بود و عشق به ولايت را انگيزه گرايش خود به سوي جهاد و مبارزه مي دانست . او فرمانده گردان بود بي آنكه لحظه اي از مقام خود سوء استفاده كند . به نيروهاي تداركات گفته بود : وقتي غذا و وسايل مي آورند ابتدا به نيرو ها بدهند و بعد به مركز فرماندهي بياورند . بار ها در حال واكس زدن پوتين هاي نيروهاي تحت امرش ديده شده بود . نماز هاي شبانه حميد زبانزد خاص و عام بود .
در عمليات بدر ، گردان امام سجاد تحت فرماندهي حميد احدي يكي از گردانهاي خط شكن بود و در يكي از سخت ترين محور ها عمل مي كرد . احدي در كنار پل شناور اسكله غسل شهادت كرد . سپس در حدود ساعت 3 بعد از ظهر به سنگر رفت و چون ناهار نخورده بود ، مقداري برنج سرد خورد و براي شناسايي به خط مقدم رفت كه در اثر اصابت تركش گلوله توپ به صورتش، به شهادت رسيد .





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 1393/12/26 توسط رضا نیک زاد
وصیت نامه شهید غلامعلی رجبی




اینجانب غلامعلی رجبی وصیت می‌کنم که همه آشنایان، دوستان، پدر،مادر، برادرانم و خواهرانم همگی را شفاعت خواهم کرد. مرا در هیأتها فراموش نکنید! در مجلس ختم و غیره فقط و فقط روضه حضرت ابا عبدالله(ع) خوانده شود و شما را هم سفارش می‌کنم به عزاداری‌ها که بلا را دفع می‌کند و اشک بر حسین(ع) کلید پیروزی است. بهترین هدیه برای من اشک چشم برای حسین(ع) است، اگر گاهی در هیأت ها یک قطره از اشک برای ارباب را به من هدیه کنید از همه چیز برایم بالاتر است، آنقدر که این یک قطره را به تمام بهشت نمی‌فروشم.

اگر اجازه رجوع به دنیا به من داده شود؛ دوست دارم فقط در روضه‌ها شرکت کنم


وصیت می‌کنم که همه آشنایان، دوستان، پدر و مادر، برادرانم و خواهرانم همگی را شفاعت خواهم کرد. مرا در هیئت فراموش نکنید. در مجلس ختم و غیره، فقط و فقط روضه حضرت اباعبدالله (ع) خوانده شود. روضه برای امام حسین (ع) عمری است مورد علاقه و عشق من بوده و من با روضه و محبت اهل بیت و مجالس و هیئت‌ها مأنوس بوده‌ام و اگر به من اجازه داده شود به دنیا رجوع کنم و با روحم به شما سر بزنم فقط دوست دارم در هیأت‌ها و روضه‌ها شرکت کنم.

مرا فراموش نکنید مخصوصاً محرم، شب‌ها و صبح‌ها  از اربابم می‌خواهم اجازه دهد من به هیأت بیایم و شما را هم سفارش می‌کنم  به عزاداری‌ها که بلا را دفع می‌کند و اشک بر حسین (ع) کلید پیروزی است.

در هیئت یاد من باشید؛ قول شفاعت می‌دهم

دفاتر شعرم و کتاب‌های روضه و شعرم مال غلامرضا برادرم که در هیأت بخواند. التماس دعا دارم. براداران عزیزم مخصوصاً غلامرضا، شما را به خدا در هیئت یاد من باشید و من قول شفاعت به شما می‌دهم و در خاتمه از دوستان و آشنایان همگی خداحافظی نموده و حلالیت می‌طلبم و بهترین هدیه برای من اشک چشم برای حسین‌(ع) است، اگر گاهی در هیئت‌ها یک قطره از اشک برای اربابم را به من هدیه کنید از همه چیز برایم بالاتر است، آنقدر که این یک قطره را  به تمام بهشت نمی‌فروشم.



درباره شهید

شهید غلامعلی رجبی

شهید غلامعلی رجبی  در سال 1333 در محله خیابان آذربایجان تهران در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد .

پدر وی حاج حسن که از اساتید برجسته اخلاق و عرفان زمان خود بود ، اهتمام ویژه ای در تربیت فرزندان خود ورزید .

غلامعلی بنابر راهنمایی ها و تربیت پدر بزرگوارش مداحی اهل بیت (ع) را از همان سنین نوجوانی آغاز نمود.

و به دلیل آشنایی با معارف قرآنی و اسلامی استعداد در حفظ شعر و سوز صدای وی توانست در این عرصه سریع رشد نماید

تا بدانجا که از سبک ها و اشعار وی مداحان برجسته بسیاری استفاده می نمودند که شعر معروف( قربون کبوترای حرمت / قربون این همه لطف وکرمت) از نمونه این اشعار است .

وی با انتخاب شغل معلمی راه پدر بزرگوارش را ادامه داد و در مدت عمر کوتاه خود توانست تاثیرات به سزایی بر اطرافیان خود به ویژه جوانان بگذارد .

تربیت نسل جوان در محیط مسجد و مدرسه ، شهید غلامعلی رجبی را از حضور در جبهه های حق علیه باطل باز نداشت

 سرانجام در سال 1367در سن سی و چهار سالگی در عملیات مرصاد توسط گروهک منافقین به شهادت رسید . 





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 1393/12/26 توسط رضا نیک زاد

وصیتنامه شهید کاظم نجفی رستگار
من راهم را آگاهانه انتخاب کردم و اگر وقتم را شبانه‎روز در اختیار این انقلاب گذاشتم، چون خود را بدهکار انقلاب و اسلام می‌دانم و انقلاب اسلامی گردن بنده حق زیادی داشت که امیدوارم توانسته باشم جزء کوچکی از آن را انجام داده باشم و مورد رضایت خداوند بوده باشد.

«بسم ‌الله ‌الرّحمن الرّحیم

انا لله و انا الیه راجعون

ستایش خدای عزوجل را که مرا از امت محمد صلّی الله علیه و آله و سلّم و شیعه علی علیه السّلام قرار داد و سپاس خدای را که با آوردن حق از ظلمت به روشنایی و از طاغوت نجاتم داد و مرا از کوچک‌ترین خدمتگزاران به اسلام و انقلاب اسلامی قرار داد.

امیدوارم که خداوند متعال رحمت خود را نصیب بنده گناهکار خود بفرماید و مرا به آرزوی قلبی خود، یعنی شهادت فی سبیل‌الله برساند که تنها راه نجات خود می‎دانم و آرزوی دیگرم این است که اگر خداوند شهادت را نصیب بنده گناهکار خود کرد، دوست دارم با بدنی پاره پاره به دیدار الله و ائمه معصومین به‏ خصوص سیدالشهدا علیه السّلام بروم.

من راهم را آگاهانه انتخاب کردم و اگر وقتم را شبانه‎روز در اختیار این انقلاب گذاشتم، چون خود را بدهکار انقلاب و اسلام می‌دانم و انقلاب اسلامی گردن بنده حق زیادی داشت که امیدوارم توانسته باشم جزء کوچکی از آن را انجام داده باشم و مورد رضایت خداوند بوده باشد.

پدر و مادر و همسر و برادران و خواهران و آشنایانم مرا ببخشند و حلالم کنند و اگر نتوانستم حقی که بر گردن من داشتند ادا کنم، عذر می‌خواهم. برای پدر و مادر و خواهران و برادرانم از خداوند طلب صبر می‌نمایم و امیدوارم تقوا را پیشه خود قرار دهند.

از همسرم عذر می‌خواهم که نتوانستم حقش را ادا کنم و چه‎ بسا او را اذیت فراوان کردم و از خداوند طلب اجر و رحمت برای او می‌کنم که در مدت زندگی صبر زیاد به خاطر خداوند انجام داد و رنج‌های فراوان کشید.

از تمام اقوام و آشنایان و دوستان طلب حلالیت و التماس دعا دارم؛ به علت وضعیت جنگ مدت سه سال که در جبهه بودم، نتوانستم امر واجب خدا یعنی روزه را انجام بدهم. همچنین در رابطه با خرید خانه به مبلغ 223 هزار تومان از علی تاجیک و 65 هزار تومان از حسین کاوکدو و 10 هزار تومان از حاج محمد علی دولابی قرض کردم و مبلغ 30 هزار تومان از همسرم که خانه برای همسرم است و موتورم را برای جبهه در نظر گرفتم.

والسلام

کاظم نجفی رستگار





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 1393/12/26 توسط رضا نیک زاد
وصیت نامه شهید مجید ایزددوست
برادران و خواهران عزیزم، سعادت یار شد و بار دیگر توانستم قدم گنهکارم را به خطه پاک خوزستان  برسانم. امید است که خداوند تبارک و تعالی توجهی به این بنده عاصی بنماید تا شاید بتوانم بعد از تحمل عذاب از رحمت الهی محروم نباشم.




 بسم الله الرحمن الرحیم

برای سلامتی امام امت، عصاره وحدت و بیدار کننده مستضعفان جهان صلوات.


برادران و خواهران عزیزم، سعادت یار شد و بار دیگر توانستم قدم گنهکارم را به خطه پاک خوزستان  برسانم. امید است که خداوند تبارک و تعالی توجهی به این بنده عاصی بنماید تا شاید بتوانم بعد از تحمل عذاب از رحمت الهی محروم نباشم.

صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک

آری عزیزان می روم به دنبال مسعود و مصطفی و کاروانی که به ترتیب به آنها پیوستند، مثل سالاری، ساغری، مژدهی، ظهوری، رستگار، ذات اصغر، دادرس، حق شناس، تقی پور، حقیقت جو و … .

زیرا آنها هر کدام مدتی در عالمی دیگر با یک امکانات دیگر و با یک حالات دیگر سر می برند ولی من گنهکار هر روز که از عمرم می گذرد انبار گناهم انباشته تر و علاقه به دنیای فانی زیادتر و آرزوی دنیایی، درازتر می شود.

بار الهی تو رابه مقربان درگاهت، تو را به نفس مسیحایی امام امت، تو را به اشک چشم نیمه شب امام امت و تو را به امام زمانت (عج)  قسم! مرا بیامرز و از دنیا ببر، زیرا می ترسم  از لحظه ای که حجاب ها برداشته شود و اعمال بنده گنهکاری مثل من در جلوی چشم من ظاهر شود، زمانی که هیچ کاری از دست من ساخته نیست چه خاکی بر سر بریزم.

خدایا تو را به خون پاک شهدای اسلام و انقلاب، توبه مرا بپذیر و از سر تقصیراتم بگذر.

ای یاوران امام امت که در حقیقت یاور امام حسین  و پاسدار خون آنها هستید. چند تذکر را یادآور می شوم، شاید بر اثر یادآوری آنها خداوند تبارک و تعالی نظر لطفی نماید و با شفاعت شهدا  من را در زمره ی شهدا قرار دهد…

بیایید به نفس ها اعتبار ببخشید، ببنید که هر نفس امام چقدر برای امت اسلام با ارزش است. خط امامی شوید و لازمه اش در مرحله اول تذهیب نفس است به فرموده ی امام.

یک لحظه از امام و فرمایشات ایشان فاصله نگیرید. تندروی و کندروی هر دو خطرناک است. نکند هوای نفس شما را تحریک کند و پشت سر فرمایشات امام امت باشد، از نظر عقلی و قلبی و ولایتی فرسنگ ها با امام فاصله بگیرید.

فریب ظواهر دنیا را نخورید که بلاخره جدا شدنی است. یا دنیا از شما جدا می شود و مال و … از دست شما می رود و یا شما جدا می شوید و می میرید.

در ساختن خود و دیگران و دوستان و مردم محله و شهر بکوشید که یکی از عبادات بزرگ محسوب می شود و به این وسیله می توانید تنور جبهه را همانا گرم نگه دارید.

در ساختن کودکان و نوجوانان بسیار کوشا باشد زیرا انقلاب به فکر و تعهد آنها نیاز وافری دارد و در این رابطه احترام به پدران امری  است ضروری و حتمی.

وحدت شما را بر اساس ایات الهی حفظ کنید که حفظ وحدت، آبرو و شرف و حیثیت و حفظ اسلام و قرآن و شادی روح شهدا می باشد. بکوشید از نظر مادی با حداقل زندگی بسازید و در زندگی افراط و تفریط را از بین برده و در فکر دوستان و برادران ضعیف خود باشید و نگذارید تا جهت نیاز به سوی شما دست دراز کند که در این صورت هر چه شما بدهید در حقیقت بهای آبروی از دست رفته اش را می دهید واین هنر نیست.

مسجد این پایگاه خدایی، این منطقه جنگی جهت آماده شدن برای نبرد، این سنگر انقلاب را خالی نکنید، نه این که از نظر ابدان و اجسام پر کنید، بلکه بکوشید روح شما صیقل داده شود تا برسید به مرحله ای که هر چه می بینید رحمت الهی و آزمایش الهی باشد.

خط امام، خط امام است نه فقط در ابعاد سیاست، بلکه در قالب عبادت و عرفان، اقتصاد، کسب علم و تقوی و شب زنده داری و … بیایید در همه ابعاد دنبال امام حرکت کنیم که اگر از هر کدام عقب افتادید نمی توانید ادعای خط امام کنید.

در هر سمت و شغلی و کاری که هستید کوشاتر باشد زیرا رضایت دشمن زمانی حاصل می شود که وابستگی به آنها در اثر کم کاری من و شما زیادتر می شود.

نسبت به همدیگر با گذشت و مهربان و راز دار و همکار باشید تا بتوانید با هم دشمن درون و بیرون خود را از میدان مبارزه بیرون کنید. آری ای عزیزان سعی کنید فقط برای آخرت زندگی کنید.

در پایان همه شما را به خدا می سپارم. مرا عفو کنید، فقط…!

مجید ایزددوست

درباره شهید

شهید مجید ایزددوست متولد ۲۵ مرداد سال ۱۳۳۴ است و زمانی که ۳۱ سال بیشتر نداشت، در تاریخ ۲۳ دی ماه سال ۶۵ در عملیات کربلای ۵ در شلمچه به شهادت رسید. مختصری از نامه ی زندگی این شهید عزیز در ادامه می آید:  نیاز نیست بدونید چندسالشه، نیاز نیست بدونید تو چه شهری چشم به جهان گشوده؟ یا توی چه ماهی متولد شده و چه رنگی رو دوست داره، ولی نیازه که بدونید چه جور شخصیتی داشته و خدا چه آدمایی رو برای خودش گلچین می کنه و لیاقت اسم شهید رو بهشون هدیه می ده!  خیلی از بچه مذهبی های دهه شصت و هفتادی شهر رشت  نمی شناسنش، اگه گفتید چرا؟ چون سردار نبود یا حتی سپاهی هم نبود، از وزیر وزرا هم که نبود، با اینکه از شهدای مشهور شهرمان نیست اما از آنها هم کمی ندارد. در ماجرای قبل از انقلاب و اوایل انقلاب  و جنگ حضور پر رنگی داشت. اوایل درگیری هایی که در غرب اتفاق افتاد به شهید چمران می پیوندد و مدتی با آنها تو عملیات ها شرکت می کند. سال های اول جنگ بنا بر مسئولیت حساسی که در آموزش و پرورش بهش سپرده شد و شهادت برادرش مسعود که جز شهدای دوره اول استان گیلان است، مجبور شد به رشت برگردد و داخل استان خدمت کند، غیر از کار اصلی اش، فعالیت های متفرقه زیادی انجام می داد. مثلا مسئول انجمن اسلامی محلات بود و برای جوانتر ها کلاس اخلاق می گذاشت. این کلاس ها در حدی عالی بودند که مرحوم حجت الاسلام احسانبخش (نماینده ی امام در استان) به او اجازه نمی داد که به جبهه برود  و می گفت: مجید، شهید پروره! مجید وجودش برای شهر لازمه! اما گوش  آقا مجید به این حرف ها بدهکار نبود، بعد شهادت برادر کوچکش مسعود، می خواست خانواده را برای شهادت خودش  آماده کند و همین کار رو هم کرد. مجید در عین اینکه مهربان بود، اقتدار هم داشت.  نسبت به دوستان بسیار رئوف و مهربان بود. به خیلی ها کمک و یاری می رساند. اما همین آقا مجید نسبت به منافقان و دشمنان اسلام  که در آن زمان بسیار زیاد هم بودند محبتی از خود نشان نمی داد و با آن ها مبارزه می کرد. وی تا جایی که می توانست جلوی آن ها می ایستاد و جلوی کارشکنی های آنها را می گرفت.

خانم حسنی همسر شهید مجید ایزد دوست از زندگیش با مجید گفت: زمان ازدواج با مجید می دانستم که او در نهایت شهید می شود. مجید خیلی با محبت بود ما یکسال بعد از شهادت برادرش در آبان سال ۶۰ ازدواج کردیم و من می دیدم او چطور به خانواده و به خصوص پدر و مادرش محبت می ورزد تا جای مسعود خالی نباشد، وقتی در خانواده حرفی می زد برای همه اتمام حجت بود، حتی پدر و مادر هم به حرف هایش اهمیت خاصی می دادند. می دانستند که مجید از روی حساب و کتاب حرف می زند در واقع معلم اخلاق خواهر و برادرانش محسوب می شد. به واقع خطی مشی سیاسی حاکم بر خانواده هم توسط مجید رقم می خورد.  شهید نه تنها در میان خانواده، نفوذ کلام  فوق العاده ای داشت بلکه نفوذ کلام عجیبی هم در بین جوانان و نوجوانان محله و اطراف داشت. در میان افراد آموزش و پرورشی خیلی ها به او علاقه داشتند و روی حرف او حرف نمی زدند.
سال اول زندگیمان بود، با خالی کردن یکی از اتاق های خانه مان از اثاث منزل، آن را برای برگزاری کلاس های احکام و اخلاق و قرآنی که مجید تدریسش را برعهده داشت آماده کردیم.
همیشه در خانه مان برای برگزاری کلاس ها باز بود. اغلب زمانی که در جنگ حضور نداشت برای بچه ها از نوجوانان تا جوانان و بزرگسالان کلاس می گذاشت، زمانی را که هم نمی توانست در خانه کلاس برگزار کند در مسجد کلاس هایش را برگزار می کرد. به بچه های مسجد علاقه خاصی داشت. بچه ها هم که صفا و صمیمیت او را می دیدند همیشه دورش بودند و او را تنها نمی گذاشتند و به حرف هایش اهمیت زیادی می دادند.

در آن سال ها علاوه بر خدمت در آموزش و پرورش مسئول انجمن اسلامی محلات هم بود. فعالیت زیادی داشت و ما کم همدیگر را می دیدیم. وقتی هم که در کنار هم بودیم آنقدر خوش رفتار و با محبت بود که دوست نداشتم هرگز از کنارم جایی برود. در لحظاتی که در کنار هم بودیم با آنکه کوتاه بود اما تمام سعی اش را می کرد که نبودش را جبران کند. کم عصبانی می شد اگر هم عصبانی می شد بخاطر اسلام و انقلاب بود.

مجید تو خیلی از عملیات ها حضور داشت و اغلب با نیروهای مردمی و بسیجی وار به جنگ می رفت، چون این گونه در جنگ حضور داشت، از حضورش در خیلی عملیات ها مدرکی به جا نمانده است. به دوستانش در جبهه سپرده بود که هر وقت عملیاتی در راه است به او اطلاع دهند. از عملیات هایی که در ذهنم مانده و آقا مجید در آن حضور داشتند عملیات والفجر ۸ و محاصره سوسنگرد و کربلای ۵ است که در آن به شهادت رسید.

آخرین بار که می خواست به جنگ برود با سپاه محمد رسول الله رفت، اما دو روزه برگشت، غروب همان روز دوستانش با او تماس گرفتند و به او  خبر دادند که عملیاتی نزدیک است.

شب، ساک باز نشده اش را بست و دوباره راهی شد. زمان حرکت چند قدمی رفت اما دوباره برگشت و نگاه کرد و بهم گفت: من یک هفته دیگه بر می گردم. درست یک هفته بعد برگشت اما نه با پای خودش، مجید شهید شده بود همان طور که پیش بینی کرده بودم، همان طور که خودش می خواست. وقتی شهید شد مادر در فراقش می گفت: ستون خانه ام رفت.

بعد شهادتش با اینکه خیلی کم در ۵ سال زندگی مشترکمان پیش هم بودیم، اما به انداره یک دنیا تنها شدم و سال هاست غم فراقش برایم تازگی دارد.





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 1393/12/26 توسط رضا نیک زاد


وصیت نامه شهید سید محمد تقی‌ رضوی ‌
از خداوند متعال‌ می‌خواهم‌ که‌ گناهان‌ این‌ بنده‌ نافرمان‌ را به‌ عظمت‌ وجلالش‌ ببخشد و بیامرزد که‌ بسیار بار گناهم‌ بر دوشم‌ سنگینی‌ دارد و تحمل‌ عذاب‌جهنم‌ را ندارم‌ هرچند که‌ نسبت‌ به‌ دستوراتش‌ کوتاهی‌ و سهل‌انگاری‌ کرده‌ام‌ و از این‌بابت‌ کلاً شرمنده‌ و پشیمانم‌ و به‌ درگاه‌ پر رحمت‌ و شفقتش‌ توبه‌ می‌کنم‌ و از همه‌بندگان‌ پاک‌ و منزه‌ خداوند طلب‌ شفاعت‌ دارم‌.


بسم الله الرحمن الرحیم

با درود و سلام‌ به‌ پیشگاه‌ آقا امام‌ زمان‌ (عج‌) و امام‌ خمینی‌ و امت‌ شهیدپرور اسلام‌
اول‌ از همه‌ از خداوند متعال‌ می‌خواهم‌ که‌ گناهان‌ این‌ بنده‌ نافرمان‌ را به‌ عظمت‌ وجلالش‌ ببخشد و بیامرزد که‌ بسیار بار گناهم‌ بر دوشم‌ سنگینی‌ دارد و تحمل‌ عذاب‌جهنم‌ را ندارم‌ هرچند که‌ نسبت‌ به‌ دستوراتش‌ کوتاهی‌ و سهل‌انگاری‌ کرده‌ام‌ و از این‌بابت‌ کلاً شرمنده‌ و پشیمانم‌ و به‌ درگاه‌ پر رحمت‌ و شفقتش‌ توبه‌ می‌کنم‌ و از همه‌بندگان‌ پاک‌ و منزه‌ خداوند طلب‌ شفاعت‌ دارم‌. 

دوم‌ از تمامی‌ کسانی‌ که‌ این‌ بنده‌ حقیر و سر تا پا گناه‌ را می‌شناسند طلب‌ عفو وبخشش‌ می‌نمایم‌. 

سوم‌ به‌ همه‌ امت‌ اسلامی‌ عرض‌ می‌کنم‌ که‌ قدر این‌ اسلام‌ و انقلاب‌ و امام‌ ومسؤولین‌ نظام‌ جمهوری‌ اسلامی‌ را بدانند و برای‌ نشان‌ دادن‌ این‌ قدرشناسی‌ تا جایی‌ که‌می‌توانند خدمت‌ کنند و سختیها و ناراحتی‌ها را تحمل‌ کرده‌ و در جهت‌ پیشبرد انقلاب‌بکوشند به‌ مسؤولین‌ عرض‌ می‌کنم‌ که‌ در رأس‌ همه‌ کارهایشان‌ خدمت‌ به‌ مظلومان‌ راقرار دهند که‌ همین‌ها هستند که‌ جبهه‌ها را گرم‌ نگه‌ داشته‌اند و هر روزه‌ خون‌ می‌دهند که‌نهال‌ انقلاب‌ بارور شود و اسلام‌ به‌ پیروزی‌ برسد. 

در پایان‌ از همه‌ کسانی‌ که‌ می‌توانند به‌ جبهه‌ها آمده‌ و در جنگ‌ با کفر شرکت‌ کنندمی‌خواهم‌ که‌ به‌ یاران‌ اباعبدالله الحسین‌ (ع) پیوسته‌ و این‌ فرزندان‌ دلیر اسلام‌ را که‌ درجبهه‌ها با فرمانده‌شان‌ مهدی‌ صاحب‌ زمان‌ (عج‌) دیدار می‌کنند یاری‌ رسانند و کربلای‌ایران‌ را که‌ عطر دلپذیرشان‌ معطر می‌نمایند کمک‌ کنند...




درباره شهید


نام :     سید محمد تقی‌
نام خانوادگی :     رضوی ‌مبرقع‌
محل تولد :     مشهد
تاریخ تولد :     1334/01/29
تاریخ شهادت :     1366/03/03
نام پدر :     علی نقی     
مکان شهادت : منطقه عملیاتی کربلای۱۰
منطقه شهادت : غرب کشور
شغل : جهادگر     
یگان خدمتی : جهاد سازندگی
گروه مربوط : سرداران رده یک (محوری)
نوع عضویت :  فرمانده هان رده یک    
 مسئولیت : معاون فنی مهندسی
گلزار : حرم‌مط‌هرامام‌رضا علیه‌السلام
 
زندگی نامه شهید

محمد تقی به سال 1334 در خانواده ای اهل تقوا و دیانت در شهر مقدس مشهد چشم به جهان گشود از همان دوران کودکی مورد توجه اطرافیانش قرار گرفت . او با احساسات پاک دینی رشد کرد و در سن هفت سالگی راهی مدرسه شد در دوره تحصیل در دبستان دانش آموزی کوشا و مؤدب بود و معلمان و مدیر مدرس از او رضایت کامل داشتند پس از گذرانیدن دورة ابتدایی وارد دبیرستان می شود . عشق و علاقه به علوم دینی توجه او را به مباحث دینی می کشاند . وی همزمان با تحصیل ، به مطالعة کتب مذهبی رو می آورد . پس از پایان دورة متوسطه در کنکور دانشگاه شرکت کرده و در رشتة راه و ساختمان پذیرفته می شود . از این رو وارد انستیتوی مشهد می گردد . علاقه و اشتیاق او به تحصیل پدرش را وا می دارد که ادامة تحصیل در خارج از کشور را به فرزند پیشنهاد کند : اما وی که به کشور خودش علاقه مند بود از پذیرفتن این پیشنهاد پدر ، سر باز می زند و می گوید : ما خارجی نیستیم . هر چه بخواهیم بشوییم همین جا می شوییم .

محمد تقی پس از فارغ التحصیل شدن از انستیتوی مشهد به سربازی اعزام می گردد . سربازی وی ، با اوج گیری انقلاب مصادف می شود که به روشنگری دیگر سربازان در پادگان می پردازد . به دنبال فرمان حصرت امام ( ره) مبنی بر ترک پادگاتها توسط سربازان ، نیز از پادگان می گریزد .

وی فعالانه وارد مبارزة علیه رژیم می شود و لحظه ای از فعالیت باز نمی ایستد . هنگام ورود حضرت امام ( ره ) به کشور ، مشتاقانه رهسپار تهران شده و خود را برای استقبال از معظم له آماده می کند . عشق و علاقه اش به حضرت (ره ) به حدی بود که همواره با دیدن عکس ایشان به وجد می آمد و نیرو می گرفت .

شهید رضوی در جبهه های نبرد ،از خود توانمندیها و رشادتهای بالایی نشان می دهد و هرگز از تلاش و کوشش باز نمی ایستد . با ارائة طرحهای مهندسی بدیع و نو ، بارها و بارها در عملیات متعدد ، راهگشای فرماندهان و رزمندگان اسلام می شود . مهندس جعفری یکی از همرزمان وی می گوید : (( در عملیات خیبر وقتی با مشکلات پیچیده ای مواجه شدیم ، ایشان راهی منطقه شد و در ارتباط با مسائل مهندسی آن جا ، عیناً منطقه را بررسی کرد و بعد طرحی ارائه نمود که باعث حفظ و تثبیت جزایر توسط رزمندگان شد.))

رضوی به رغم داشتن مسئوولیت بالا ، هر جا که احساس نیاز می کند فوراً وارد عمل می شود : از زدن خاکریز با لودر و بولدزر تا ایجاد جاده و پل . به عنوان اولین تجربه در تمر مهندسی و رزمی ، در عملیات (( طریق القدس )) جاده ای ابتکاری از پشت تپه های(( الله اکبر(( احداث می کند که نیروهای رزمنده با استفاده از آن جاده ، دشمن را دور زده و با تصرف توپخانة دشمن ، به پیروزی عظیمی دست می یابند . او در عملیات (( فتح المبین)) مناسبترین طرحهای مهندسی جنگ را بکار می بندد و در پیروزی رزمندگان سهم عمده ای ایفا می کند . رضوی از کار نمی هراسد و کارهایی که دوستان و همرزمانش را به حیرت می افکند . به برخورداری از روحیه ای خستگی ناپذیر ، هر کاری که زمین می ماند انجامش می دهد . ایشان در عملیات (( والفجر مقدماتی )) ، (( والفجر 2، 3 و4 )) ، بن بست و مشکل آب را که عمده ترین دغدغة فرماندهان بود ، با توانمندی و تدبیر هوشمندانه مرتفع می کند و نیروها را در هر یک از این عملیات ، بازدن پلهای شناور از آب عبور می دهد .

شهید رضوی با پشتکار و ابتکار فراوانی که در عملیتهای گوناگون از خود نشان می دهد ، توجه مسئوولان و فرماندهان جنگ را جلب می نماید . وی پس از ماهها خدمت در مسئوولیت فرماندهی مهندس جهاد سازندگی ، به عنوان (( مسئول ستاد کربلا )) و((فرماندهی مهندسی جنگ جهاد سازندگی )) و نیز (( معاونت فرماندهی قرارگاه مهندسی رزمی قرارگاه خاتم الانبیاء (ص) منصوب شده و به هدایت مهندسی ـ رزمی جنگ می پردازد . او تا لحظة شهادت در این مسئوولیت خطیر به انجام طرحها و فعالیتهای ماندگار و ارزشمند همت می گمارد .

شهید رضوی برای خدمت به جنگ، دیگر اعضای خانواده ، از جمله پدرش را نیز به منطقه می آورد و در خدمت جنگ و دفاع قرار می دهد . وی حدود هشتاد ماه از عمر خود را وقف جنگ می کند و در این مدت پر برکت ، منشأ آثار و خیرات کثیری می شود .

نقطة رهایی شهید رضوی ،هنگام شناسایی منطقه عملیاتی کربلای 10 ، در کوههای غرب کشور تعیین شده بود . او را به ضیافت کروبیان فرا خوانده بودند : چرا که در میان اهل آسمان ، شناخته شده تر بود تا میان خاک نشینان .

فعالیت های شهید پس از پیروزی انقلاب اسلامی

پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی، محمدتقی با شور و امید، خود را وقف انقلاب و آرمان های آن می کند و در هر جا که احساس می کند مؤثر است، به خدمت خالصانه می پردازد. به دنبال پیام حضرت امام خمینی (ره) در 27 خرداد ماه 1358 مبنی بر تشکیل «جهاد سازندگی» به ندای رهبر لبیک می گوید و به عضویت جهاد سازندگی در می آید. پس از ورود به جهاد، محور فعالیت های خود را خدمت به محرومان و مستضعفان جامعه قرار می دهد و شب و روز در روستاهای استان خراسان به سازندگی و عمران می پردازد.

در خرداد ماه 1359 با دختری با تقوا و پاکدامن ازدواج می کند و فردای ازدواج، به اتفاق همسرش راهی «تربت حیدریه» می شود تا راه فعالیت هایش را در آن منطقه باز نماند.

فعالیت های شهید در دوران دفاع مقدس

رضوی با شروع جنگ تحمیلی، به جبهه های جنگ می شتابد و نقطة عطفی در زندگی اش آغاز می گردد. وی از روزهای نخستین جنگ، خود را به جبهه ها می رساند و با عضویت در ستاد جنگ های نامنظم شهید چمران به دفاع از انقلاب و اسلام می پردازد. وی در طرح کانال کشی اطراف اهواز ایفای نقش می نماید. پس از مدتی به جهاد خراسان می پیوندد و فعالیت های خود را در سنگری دیگر ادامه می دهد. وی ابتدا به عنوان «مسئول ستاد پشتیبانی جنگ جهاد خراسان» ، مشغول انجام وظیفه می شود و نقش بسزایی در سازمان دهی و گسترش ستاد پشتیبانی ایفا می کند که با تلاش و پی گیری او ستادهای پراکنده جهاد در استان های جنوبی، متمرکز شده و ستاد مرکزی پشتیبانی جنگ جهاد در جنوب شکل می گیرد. او با جمع آوری تعدادی لودر و بولدوزر و غلتک، بنای کار مهندسی رزمی را می گذارد و برای اولین تجربه، جاده نظامی «اندیمشک حمید» را می کشد.

شهید رضوی‌ تکه‌ کلامش‌ در امر مهندسی‌ بر این‌ استوار بود که‌ هر قطره‌ عرقی‌ که‌قبل‌ از عملیات‌ در امر مهندسی‌ رزمی‌ ریخته‌ شود، در میدان‌ جنگ‌ خونهای‌ کمتری‌ برزمین‌ خواهد ریخت‌. به‌ موازات‌ پیشرفت‌ عملیات‌ها و شکل‌گیری‌ و انسجام‌ سپاه‌ توحیدمخصوصاً عملیات‌ ثامن‌الائمه‌ (شکست‌ حصر آبادان‌)، مهندسی‌، رزمی‌ رفته‌ رفته‌جایگاه‌ خود را در جنگ‌ یافت‌. شهید رضوی‌ در فعالیتهای‌ مهندسی‌ عملیات‌ ثامن‌الائمه‌ نقش‌ بسزایی‌ داشت‌خصوصاً در احداث‌ جاده‌ وحدت‌ که‌ مهم‌ترین‌ عامل‌ در شکستن‌ حصر آبادان‌ به‌ شمارمی‌آمد.

شهید بزرگوار سیدمحمدتقی‌ رضوی‌ در لحظات‌ آخر عمرش‌ شور و حال‌ دیگری‌داشت‌. وی‌ برای‌ شناسایی‌ منطقه‌ عملیاتی‌ کربلای‌ 10 در کوههای‌ غرب‌ حضور پیدا کردلحظه‌ موعود فرا رسید. او که‌ بارها شاهد عروج‌ ملکوتی‌ همسنگرانش‌ بود و حسرت‌ این‌عروج‌ را می‌خورد ناگهان‌ شرایط‌ برایش‌ فراهم‌ آمد. گلوله‌ توپی‌ جلویش‌ منفجر شد،چشمانش‌ برقی‌ زد و لحظه‌ای‌ بعد در خون‌ غوطه‌ور شد... و به‌ درجه‌ رفیع‌ شهادت‌ نایل‌آمد. 





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 1393/12/22 توسط رضا نیک زاد

وصیت نامه شهید احمد علی نیری
خوشا به حال کسانی که شناختند وجود خویشتن را در این دنیا و عمل می‌کنند به وظایف خود به امید تزکیه نفس و ترفیع درجه و لذت عبادت و خشوع قلب.


پس از عرض سلام و تحیت به پیشگاه ارواح مقدس انبیا وائمه معصومین(ع) بالاخص حضرت بقیة الله (ارواحنا له الفدا).

شکر پروردگار عالمیان که ما را برانگیخت و ما را لایق دانست و هدایت کرد.

و رسولان متعددی بلاخص رسول اکرم(ص) و ائمه معصومین(ع) را بر ما ارزانی داشت تا بتوانیم ره گشای خوبی در این جهان باشیم در مقابل شیاطین.

خوشا به حال کسانی که شناختند وجود خویشتن را در این دنیا و عمل می‌کنند به وظایف خود به امید تزکیه نفس و ترفیع درجه و لذت عبادت و خشوع قلب.

قرآن قرآن را فراموش نکنید. بدانید که بهترین وسیله برای نظارت بر اعمالتان قرآن است.

اسلام را در تمام شئوناتش حفظ کنید.

رهبری و ولایت فقیهی که در این زمان از اهم واجبات است یاری کند.

انشاءالله خداوند عزوجل جزای خیر به شما عنایت فرماید!

والسلام علیکم و علی عباد الله الصالحین



درباره شهید
«شهید احمد علی نیری» در تابستان 1345 در روستای آینه ورزان دماوند چشم به جهان گشود. از همان زمان کودکی به حق الناس و نماز اول وقت بسیار حساس بود. در مقابل معصیت و گناه واکنش نشان می‌داد. همه می‌دانستند که اگر در مقابل او غیبت کسی را بکنند با آن‌ها برخورد سختی خواهد کرد. او در تاریخ 27 بهمن ماه سال 64 و در سن 19 سالگی طی عملیات والفجر8 به آرزوی دیرینه‌اش یعنی شهادت رسید. احمدعلی یکی از شاگردان خاص آیت الله حق شناس بود. امروز 27 بهمن ماه سال 93 بیست و نهمین سالگرد شهادت شهید نیری است.

یکی از دوستان شهید از تقوا و سیر و سلوک شهید خاطره‌ای نقل می کند. این خاطره در کتاب «عارفانه» کاری از «گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی» نقل شده است که در ادامه می‌آید:

زندگی او مانند یک انسان عادی ادامه داشت، اما اگر مدتی با او رفاقت داشتی، متوجه می‌شدی که او یکی از بندگان خالص درگاه خداست. یک بار برنامه بسیج تا ساعت سه بامداد ادامه داشت. بعد احمد آهسته به شبستان مسجد رفت و مشغول نماز شب شد. من از دور او را نگاه می‌کردم. حالت او تغییر کرده بود.گویی خداوند در مقابلش ایستاده و او مانند یک بنده ضعیف مشغول تکلم با پروردگار است. عبادت عاشقانه او بسیار عجیب بود. آنچه که ما از نماز بزرگان شنیده بودیم در وجود احمد آقا می‌دیدیم. قنوت نماز او طولانی شد آن قدر که برای من سوال ایجاد کرد. یعنی چه شده؟! بعد از نماز به سراغش رفتم و از او پرسیدم: احمد آقا تو قنوت نماز چیزی شده بود؟ احمد همیشه در جواب‌هایش فکر می‌کرد. برای همین کمی مکث کرد و گفت: نه چیز خاصی نبود. آنقدر اصرار کردم که مجبور شد حرف بزند: «در قنوت نماز بودم که گویی از فضای مسجد خارج شدم. نمی‌دانی چه خبر بود! آنچه که از زیبایی‌های بهشت وعذاب‌های جهنم گفته شده همه را دیدم! انبیا را دیدم که در کنار هم بودند و...»

یکی از دوستانش که شاهد لحظات  قبل از شهادت ایشان در عملیات والفجر8 بود چنین نقل می‌کند:

در لحظه شهادت ترکشی به پهلوش اصابت کرد. وقتی به زمین افتاد از ما خواست که او را بلند کنیم وقتی روی پاهایش ایستاد رو به سمت کربلا دستش را به سینه نهاد و آخرین کلام را بر زبان جاری کرد«السلام علیک یا ابا عبدالله». احمد علی موقع خاکسپاری با اینکه 6 روز از شهادتش می‌گذشت ولی دستش هنوز به نشانه ادب بر سینه اش قرار داشت.






برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 1393/12/22 توسط رضا نیک زاد
شهید شهرام حافظی
ستاره پرنور کهکشان آزادی و آزادگی، دانش آموز انقلابی، شهید شهرام حافظی در خانواده ای متدین و انقلابی در شهرستان خرم آباد دیده به جهان گشود

شهرام حافظی

آخرین پایه تحصیلی: سوم دبیرستان

آموزشگاه محل تحصیل:

شهید شهرام حافظیستاره پرنور کهکشان آزادی و آزادگی، دانش آموز انقلابی، شهید شهرام حافظی در خانواده ای متدین و انقلابی در شهرستان خرم آباد دیده به جهان گشود. دامن پاک مادری فذاکار و مهربان مهد پرورش وی گردید و تحت توجهات پدری با تقوی و زحمتکش تربیت پاک اسلامی و انسانی را به نیکی فرا گرفت. تحصیلات خود را تا سطح سوم دبیرستان طی کرد و در طول این دوران والدین بزرگوار خویش را با تواضع و فروتنی در امور زندگی یاری میکرد. خلق و خوی نیکو و حسنه، صداقت، مهربانی، گذشت، فداکاری، ایمان راسخ و هوش و ذکاوت از شاخصه های بارز اخلاقی و رفتاری این شهید والامقام به شمار میرفت. وی دانش آموزی کوشا و پرتلاش و ورزشکاری نمونه بود. نسبت به مسائل اجتماعی و مشکلات مردم در دوران ستم شاهی به خوبی آگاهی داشت و در برابر ظلم وستم حاکم بر مملکت خود نمی توانست آسوده باشد لذا با شروع حرکت های انقلابی و مبارزات مردمی به رهبری پیر طریقت و مرشد ظلم ستیز حقیقت پرست، حضرت امام خمینی(ره) فعالیت های انقلابی و سیاسی خود را شدت بخشید و با پخش اعلامیه ها و فرامین حضرت امام، شعارنویسی بر روی دیوارهای شهر، شرکت مستمر در مجالس و نشست های مبارزاتی انقلابیون دین خود را نسبت به دین و وطن خویش اداء کرده و همواره دیگران را به مبارزه و حمایت از انقلاب دعوت می نمود. جام وجودش لبریز از عشق به حضرت امام خمینی(ره) بود و اطاعت بدون قید و شرط از آن مجاهد اعظم را هدف و سرفصل برنامه های مبارزاتی و انقلابی خود قرار داده و آرزوی دیرینه اش پیروزی مردم و تحقق جمهوری اسلامی بود. و سرانجام این موج خروشان بحر ایثار و فداکاری در یک روز پر حادثه که خشم و نفرت مردم مسلمان و انقلابی بر علیه رژیم سفاک پهلوی به اوج خود رسیده بود، در راهپیمائی 21 آذر 57 سینه عاشق و پاک خود را در برابر گلوله های دژخیمان شاه خائن سپرد و به مقام عظمای شهادت نایل آمد. درود و رحمت الهی نثار روح پاکش و راهش مستدام. انشاء ا..





برچسب ها:
1 2 3 4 5 نسخه قابل چاپ
نوشته شده در تاریخ 1393/12/22 توسط رضا نیک زاد
وصیت‌نامه شهید حاج میرقاسم میرحسینی
شاید مشیت حضرت داور بر این باشد که توفیق شهادت پیدا کنم. به هر حال به خداوند و فضل و رحمتش چشم امید دوخته‌ام نه به بضاعت و توشه خویش.


بارخدایا یگانگی‌ات و اینکه شریک و همتائی برایت نیست و معبود واقعی هستی شهادت می‌دهم. بارخدایا به پیامبر خاتمت حضرت محمد (ص) که فرستاده و رسول توست شهادت می‌دهم. و به اینکه حضرت علی (ع)پیشوا و امام اول شیعیان است . و اینکه قیامت و محشر روز رستاخیز حق است شهادت می‌دهم . بارخدایا به اینکه نظام جمهوری به رهبری امام عزیز حق است و جنگ عراق علیه ایران به ما تحمیل شده و امروز فرزندان برومند ملت ما ایثارگرانه از تمامیت ارضی، اسلامی، عقیدتی و مکتبی خود دفاع می‌کنند شهادت می‌دهم. شاید مشیت حضرت داور بر این باشد که توفیق شهادت پیدا کنم. به هر حال به خداوند و فضل و رحمتش چشم امید دوخته‌ام نه به بضاعت و توشه خویش. خدا گواه است توشه‌ای ندارم. مدتی در جنگ بودم که شاید بهار عمرم محسوب شود و در کنار وارسته ترین فرزندان این امت، قسمتی از عمرم را سپری کردم که نعمت بسیار بزرگی بود، بسیجیان که جز خدا نمی‌دیدند و جز طریقت خدائی نمی‌پویند و آن خالصانی که تکیه به حقیقت توحید و معاد و عقاید و اخلاق، اعمال و حالات خود را از آلودگی‌ها شسته‌اند و جان و اعضاء و جوارح خویش را به نور واقعیت تزئین کرده‌اند. آن کسانی که به نص کلام مولا علی (ع) دنیا را سه طلاقه کرده اند.




درباره شهید


زندگی نامه شهید میرحسینی

شهید میرقاسم میرحسینی در سال 1342 در روستای صفدرمیربیک در نزدیکی شهر زابل به دنیا آمد.

وی کوچک‌ترین فرزند خانواده حاج مرادعلی میرحسینی بود. میرقاسم تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در روستای جزینک به پایان رساند و برای ادامه تحصیل رهسپار هنرستان کشاورزی شهر زابل شد.

پس اخذ مدرک دیپلم در سال 1360 به عضویت سپاه پاسدارن درآمد و در واحد پذیرش مشغول به خدمت شد و پس از چند ماه کار و تلاش صادقانه و خالصانه برای گذراندن دوره عالی برگذیده شد.

با شروع عملیات بیت المقدس میرحسینی به عنوان معاون یکی از گردان‌های عمل‌کننده در این عملیات شرکت کرد. سرانجام پس از آزادسازی و فتح خرمشهر برای دوره آموزش تکمیلی فرماندهی رهسپار تهران شد و پس از فراگیری آموزش‌های لازم به تیپ 41 ثارالله (ع) پیوست.

میرقاسم میرحسینی در سال 1361 به عنوان فرمانده گردان شهید مطهری منسوب شد و پس از شرکت در عملیات‌هایی چون رمضان و والفجر مقدماتی و با لیاقتی که فرماندهان در او سراغ داشتند او را به عنوان مسئول طرح و عملیات تیپ 41 ثارالله (ع) منسوب کردند.

وی در عملیات والفجر یک از ناحیه کتف و صورت مجروح شد. در سال 1362 سنت حسنه پیامبر (ص) را بجای آورده و ازدواج کرد. این سرباز گمنام امام زمان (عج) در عملیات والفجر 3 سه شبانه روز چشم به هم نگذاشت تا این عملیات را ساماندهی کند.

در عملیات والفجر 4 نیز به همراه رزمندگان اسلام ارتفاعات دره شیلر و پنجوین را با یاری خداوند و رزمندگان اسلام تصرف کردند. وی در عملیات خیبر به عنوان فرمانده تیپ منسوب شدند و در این عملیات در جزیره مجنون پس از دلاوری‌های فراوان بر اثر بمباران شیمیایی دچاره مسمومیت گازهای سمی و مجروح شد و به پشت جبهه اعزام و پس از آن به تهران منتقل شد.

سردار میرحسینی هنوز از بند جراحات وارد شده رها نشده بود که به مناطق عملیاتی برگشت و در عملیات میمک شرکت کرد تا اینکه ارتفاعات میمک را فتح نمودند.

در سال 1363 مسئولیت طرح و عملیات لشکر 41 ثارالله (ع) به او واگذار شد. او در عملیات بدر دو باره بر اثر اصابت تیر مستقیم دشمن بعثی از ناحیه پا به شدت زخمی شد.

در سال 1364 به زیارت خانه خدا مشرف شد و در همان سال ایشان به سمت قائم مقامی لشکر 41 ثارالله (ع) معرفی شد. در عملیات والفجر 8 پس از رشادت‌ها و شجاعت‌های نیروهای سپاه اسلام شهر فاو آزاد شد.

وی در عملیات کربلای یک که منجر به فتح ارتفاعات قلاویزان شد شرکت داشت و در کربلای 4 که مقدمه کربلای 5 بود خالصانه و شجاعانه جنگید و بعثی‌های ظالم را به همراه همرزمان خود از مرزهای کشور بیرون راند.

سرانجام این سردار رشید اسلام در سال 1365 در خاک مقدس شلمچه و در عملیات کربلای 5 پس از ساماندهی نیروها در حین عملیات بر اثر اصابت تیر مستقیم دشمن به ناحیه پیشانی سر به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.





برچسب ها:
آخرین مطالب
محبوب ترین ها
آرشیو مطالب
نظرسنجی
نظر شما از قالب ومطالب وبلاگ شهدا شرمنده ایم چیست؟



پیوند ها
صبح
وصیت نامه شهدا
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
... وصیت شهدا .. تاریخ روز ...
روزشمار فاطمیه ... ...

قالب وبلاگ | ابزار پیام نگار
پیج رنک گوگل href="http://samentheme.ir/" target="_blank">ثامن تم؛مرجع قالب وابزار رایگان مذهبی
تماس با مدیر
ذکر روزهای هفته
دعای فرج جنگ دفاع مقدس پخش زنده حرم ساعت فلش مذهبی
پیج رنک گوگل انقلاب اسلامی
وضعیت یاهو مذهبی حدیث موضوعی
روزشمار محرم عاشورا
دعای فرج آیه قرآن تصادفی دانشنامه عاشورا مهدویت امام زمان (عج)
زیارت عاشورا
ذکر کاشف الکرب
روزشمار غدیر http://s2.picofile.com/d/c3d2fb0b-2f9e-4ed2-b681-11fab264b852/Mojtaba
حب العباس :: کرامات حضرت ابوالفضل
g=fa">
پایگاه|مذهبی نوحه تصاویر محرم
شهدا شرمنده ایم....
شهدا
کلام نور
وصیت نامه شهدا
خاطرات شهدا
Create your flash banner free online
زیارت عاشورا
  • کد نمایش افراد آنلاین
  • وصیت شهدا
    خادم
    ”خادم

    ک

    ابزار وبمستر

    ابزار وبلاگ

    ابزار وبمستر

    /

    پشتیبانی

    ////

    شهدا شرمنده ایم...

    //
    .
    ......
    
    ........ ...

    ...شهدا شرمنده ایم

    آمار وبلاگ
    بازديد امروز : 22
    افراد آنلاين : 2
    بازديد ديروز : 8
    بازديد ماه : 21
    بازديد سال : 730
    کل بازديدها : 10467
    مجموع اعضا : 2
    تعداد مطالب : 262
    تعداد نظرات : 6